توليد علوم انسانی به زبان بين المللی: ارزش، ضد ارزش يا بی ارزش؟ شهاب اسفندياري
دانشجوي دكترا- گروه مطالعات فرهنگي دانشگاه ناتينگهام انگلستان
در ایران اخیرا مباحثی مطرح شده است که ملاک قرار دادن انتشار مقاله در نشریات بین المللی توسط وزارت علوم جهت ارتقای علمی اساتید علوم انسانی را به چالش می کشد. طیف متنوع چهره ها و رسانه هایی که از چنین موضعی حمایت کرده اند بسیار جالب توجه است اگرچه نقدهای متقابلی هم در این زمینه طرح شده است. نگارنده با احترام به صاحبنظرانی كه در این خصوص اظهار نظر نموده اند و تایید دغدغه های صائبشان ، صرفا جهت طرح دیدگاهی از زاویه ای متفاوت از فرصت این بحث داغ استفاده نموده و خلاصه ای از مقاله خویش در نخستین کنگره علوم انسانی (تهران ، اسفند ۱۳۸۵) را در اینجا می آورم. متن کامل این مقاله احتمالا تاکنون باید در کتاب مجموعه مقالات آن کنگره چاپ شده باشد. متاسفانه بسیاری از چهره های شاخص علوم انسانی در ایران - از جمله دکتر داوری و دکتر سروش - صاحب تالیفاتی به زبان علمی رایج دنیا نیستند - و این خود عامل برخی اظهارنظرهای تحقیر آمیز و ناصواب نسبت به آنها از سوی صاحب نظران خارجی شده است (ارزیابی هابرماس از این دو چهره پس از سفرش به ایران در گفتگو با اشپیگل موید این ادعا است). قطعا نمی توان مخالفت برخی با ملاك ارزیابی شدن مقالات خارجی را به ناتوانی آنها در نگارش مقاله به زبان انگلیسی تحویل داد. شخص نگارنده نیز تاکنون هیچ مقاله منتشر شده ای در نشریات خارجی ندارم و از قضا تاکنون دو مقاله ارسالی ام برای برخی مجلات بین المللی نیز مردود شده است. اما با خواندن نقد های چندین صفحه ای داوران این مجلات بر مقالاتم - که بی نهایت از نظر علمی برایم ارزشمند بوده است - بجای توهم توطئه و جستجوی دست استکبار بر نقائص علمی خود واقف شده ام. مسئله این است كه با گذشت چندین سال از زمان طرح موضوع "نهضت تولید علم" و "جنبش نرم افزاری" هنوز جایگاه علوم انسانی در فرآیند كلی تحول و پیشرفت جامعه و سهم این علوم در جهش علمی كشور چندان در كانون توجه قرار نگرفته است. حتی گاه مباحثی مطرح می شود كه گویی تولید علم در حوزه های تجربی و فنی در سطح بین المللی ارزش است ولی در حوزه علوم انسانی ضد ارزش ، بی ارزش و یا با اغماض امری كم ارزش است!
۱- وضع موجود
اگر به آمار آموزش عالی كه همه ساله توسط وزارت علوم، تحقیقات و فناوری ارائه می شود نظری بیافكنیم، سهم قابل توجه علوم انسانی در برخی شاخصها كاملاً چشمگیر است. بر اساس آمارهای سال 1383 تعداد دانشجوی علوم انسانی كشور قریب یك میلیون نفر یعنی معادل 45% كل دانشجویان كشور بوده است. تعداد هیأت علمی مشغول به كار در رشته های علوم انسانی در سال 1383 برابر 6282 نفر بوده است كه این رقم حدود 2000 نفر بیش از تعداد هیات علمی مشغول به كار در رشته های فنی مهندسی و یا علوم پایه است. در سال مذكور تعداد دانش آموختگان مقطع دكترا در رشته های مختلف علوم انسانی 280 نفر بوده است كه این رقم در علوم فنی مهندسی 181 نفر و در علوم پایه 159 نفر بوده است. اما اگر به آمار تعداد مقالات منتشر شده در نشریات بین المللی نگاه كنیم ، با شرایط كاملا متفاوتی مواجه می شویم. در سال 1383 (2004) تعداد1879 عنوان مقاله از گروه علوم پایه، 863 عنوان مقاله از گروه فنی – مهندسی و همین تعداد مقاله از گروه علوم پزشكی در نشریات معتبر علمی جهان منتشر شده است. در حالیكه تعداد مقالات منتشر شده از گروه علوم انسانی تنها 65 عنوان مقاله بوده است. به عبارت دیگر اگر به ازای هر صد نفر هیات علمی در گروه علوم پایه 44 مقاله در سال 2004 منتشر شده است، در گروه علوم انسانی به ازای این تعداد تنها 1 مقاله در سال منتشر شده است. ضمنا از كل 65 عنوان مقاله منتشره از گروه علوم انسانی، تعداد 43 مقاله - معادل دو سوم كل مقالات - صرفاً حاصل كار اساتید و پژوهشگران رشته روانشناسی بوده است؛ رشته ای كه به لحاظ ماهیت پژوهش در مرز علوم تجربی و علوم انسانی قرار می گیرد.
۲- تحلیل وضع موجود
برخی ممكن است با تعریف خاصی كه از علم دارند اساساً با نفس این قبیل قیاس های كمی درباره علم مخالف بوده و یا آنرا واجد اهمیت و شایسته تأمل ندانند. روشن است كه اگر مقصود از علم نوعی معرفت غیراكتسابی و الهام شده به قلب عالِم از ماوراء عالم ماده باشد، شأن و مرتبه چنین علمی فراتر از آن است كه در چنین مقیاسهای كمی قابل ارزشیابی و بررسی باشد. اما گاه مشاهده می شود كه این ویژگی "علم قدسی" به علوم انسانی نیز تعمیم داده می شود. گاهی این علوم نیز "تافته ای جدا بافته" تلقی می شوند كه نباید از چنان مقیاسهای كمی برای سنجش تولیدات علمی آن استفاده شود.
البته كه ممكن استاد دانشمندی وجود داشته باشد كه تعداد مقالات زیادی نداشته باشد، اما باید پذیرفت كه استادی كه تعداد مقالات زیادی در كتب و نشریات بین المللی منتشر كرده است را نمی توان "بی سواد" تلقی كرد. ضمن اینكه پرسش اصلی این است كه اگر معیار تعداد مقالات و یا معیار دقیقتر و جدیدتر "تعداد ارجاعها به مقالات" (citations) را كنار بگذاریم یا نادیده بگیریم ، كدام معیار قابل قبول دیگری را می توان بجای آنها برگزید؟ به نظر می رسد نفی ارزیابی كمّی عملاً به نفی مطلق ارزیابی علوم انسانی می انجامد، خصوصاً از این جهت كه ارزیابی كیفی در علوم انسانی همواره به دلیل اختلاف نظرها و تفاوت نگرشها می تواند مورد مناقشه قرار گیرد.
اما واكنش محتمل دیگر نسبت به آمار های ابتدای این مقاله این است كه بر خلاف گروه اول امكان و یا مطلوبیت ارزیابی كمّی تولید علوم انسانی را نفی نكنیم اما معیار سنجش در این آمارها را مورد انتقاد قرار دهیم. از این نظرگاه "تعداد مقاله منتشر شده در نشریات بین المللی" محك مناسبی برای سنجش میزان تولید علوم انسانی در ایران نیست. زیرا بخش عمده مقالات پژوهشگران علوم انسانی در نشریات معتبر و یا كتابهای داخلی منتشر می شود و این آمار است كه می تواند بیانگر فعالیت "واقعی" پژوهشگران علوم انسانی ایران باشد. بر اصل این استدلال اشكال چندانی وارد نیست. قطعاً تعداد مقالات منتشر شده در نشریات معتبر خارجی بیانگر كل فعالیت و یا تمامی حاصل كار پژوهشگران علوم انسانی ایران نیست. اصرار بر انتشار مقاله صرفا در فهرست ISIا هم منطقی نیست. اما یك پرسش در این میان همچنان بی پاسخ مانده است. مسئله این است كه چرا اساتید و پژوهشگران علوم انسانی مقالات خود را در كتب و نشریات علمی معتبر بین المللی منتشر نمی كنند؟
بسته به نوع ارزشگذاری كه بر انتشار مقالات علوم انسانی در نشریات بین المللی می شود، می توان به این پرسش با سه رویكرد مختلف پاسخ داد:
1-2 "ضد ارزش" انگاری
از نظر برخی اصولاً نوشتن مقالات علوم انسانی به زبان "بیگانه" نه تنها واجد ارزشی نیست، بلكه به خودی خود یك "ضد ارزش" محسوب می شود. نزد صاحبان این دیدگاه اساساً دلیلی وجود ندارد كه یك استاد یا محقق در زمینه علوم انسانی به زبان خارجی مطلب بنوسید زیرا "نوشتن به زبان بیگانه" در واقع همان "نوشتن برای بیگانه" است. بر این رویكرد چند اشكال وارد است.
در مرحله نخست باید گفت لفظهایی چون "زبان بیگانه" ، "زبان خارجی" و "زبان اجنبی" به دلایل مشخصی در شرایط تاریخی و فرهنگی ما فی نفسه دارای بار منفی شده اند. این بار منفی ناشی از سابقه ذهنی منفی نسبت به حضور غالباً اشغالگرانه و استعمارگرانه بیگانگان در سرزمین ما است و طبعاً ربطی به نفس آن زبانها ندارد. اگر به هر زبانی به مثابه دریچه ای به سوی معرفت و آگاهی بنگریم ، همانگونه كه بسیاری از حكماء و علماء اسلامی در گذشته و حال بدانها چنین نگریسته اند ، دلیلی برای آنكه بر یك زبان بار منفی حمل شود وجود نخواهد داشت. ضمن اینكه با توجه به رشد فناوری های ارتباطی و اطلاعاتی و دسترسی بسیار آسان دولتهای غربی به مترجم و محقق و كارشناس ملل و فرهنگها و زبانها جهت تحلیل و تفسیر مسائل سیاسی ، فرهنگی و اجتماعی كشورهای مختلف ، عملاً امروزه تفاوتی بین انتشار مقالات علوم انسانی در داخل و خارج و یا به زبان فارسی و غیر آن وجود ندارد. نهایتاً اینكه به همان اندازه كه احتمال دارد بیگانگان از نتایج تحقیق و یا فعالیت یك پژوهشگر در رشته های علوم پایه و یا علوم مهندسی سوء استفاده كنند ، احتمال سوء استفاده آنها از نتایج پژوهشهای علوم انسانی نیز وجود دارد. طبعاً مراجع و نهادهایی هم موظف به نظارت بر چنین مواردی هستند. اما بدون شك به این بهانه نمی توان باب تحقیق، پژوهش و تولید علمی را مسدود نمود.
2- 2 "بی ارزش" انگاری
در رویكرد دوم، نگارش مقالات علوم انسانی به زبان بین المللی جهت انتشار در نشریات خارجی تلاشی غیر ضروری و اقدامی "بی ارزش" تلقی می شود. مهمترین دلیلی كه در دفاع از این رویكرد اقامه شود این است كه صاحبان و هیأت علمی این نشریات از نظر جهان بینی و نگرش فرهنگی و هویتی تفاوتهای بنیادینی با ”ما“ دارند و لذا دیدگاهها و مقالاتی كه مبتنی بر نوع نگاه "اصیل" شرقی ، دینی ، اسلامی و یا ایرانی باشد را نمی پسندند و بیشتر طالب نگاهی "از بیرون" همچون نگاه مستشرقان غربی هستند تا نگاه همدلانه ای از درون.نگارنده قصد ندارد این موضع را یكسره ناموجه و بی پایه تلقی كند. ارتباط و تعامل برخی محافل علمی و مراكز پژوهشی غرب با آنچه كه افرادی چون جان اسكلر ”طبقه فرا ملی ثروت - قدرت“ می نامند، موضوع قابل انكاری نیست. با این وجود اشكالاتی بر كلیت این دیدگاه وارد است كه برخی از آنها از این قرار است:
- نخست آنكه "اصیل" بودن یك نوع نگاه و یا جهان بینی– اگر موقتاً چنین تعبیری را بدون امّا و اگر بپذیریم - قطعاً ربطی به موقعیت جغرافیایی صاحب آن نگاه و دارنده آن جهان بینی ندارد. در اینكه اعضاء هیأت علمی نشریات بین المللی دارای جهان بینی ها و دیدگاههای خاص خود هستند شكی نیست. حتی این ادعا كه برخی از آنها ممكن است نسبت به فرهنگ و هویت ما نظر مثبتی نداشته باشند نیز ادعایی گزاف و عاری از حقیقت نیست. اما عمومیت بخشیدن این نگاه به سطح كل نشریات علمی خارجی بیش از اندازه بدبینانه و توهم آلود به نظر می رسد.
- دوم اینكه نفس تفكیك بین "ما" و "آنها" در حوزه اندیشه و علوم انسانی تفكیك دقیق و روشنی نیست. نه "ما" یك توده همگن و یكپارچه هستیم و نه "آنها" فاقد تكثر و تفاوت هستند. چه بسا دیدگاه گردانندگان یك نشریه غربی نسبت به فرهنگ و هویت اسلامی و ایرانی مثبت تر از نظر گردانندگان یك نشریه علمی در داخل باشد. چه بسیار اندیشمندان مستقل و منتقد نظام حاكم سرمایه داری در محافل دانشگاهی غرب كه مواضع آنها در بسیاری از موضوعات سیاسی و اجتماعی حتی با دیدگاههای رسمی نظام جمهوری اسلامی نیز قرابت دارد. اخیرا انجمن صنفی اساتید دانشگاههای انگلستان طرح تحریم همكاری علمی با دانشگاههای رژیم صهیونیستی را به دلیل جنایتهای ضد انسانی این رژیم در دستور كار قرار داد. راهپیمایی های ضد بوش و بلر دانشگاهیان در بسیاری كشورهای غربی بسیار پررنگ تر از راهپیمایی های مشابه در داخل كشور بوده است. نگارنده خود شاهد بودم که چگونه طی کنفرانسی در آکسفورد شاهد بودم که یک استاد برجسته در مقاله خود به تحلیل - و در واقع تجلیل! از - نامه معروف دکتر احمدی نژاد به جرج بوش پرداخته بود، امری که قطعا بسیاری از اساتید داخلی دون شان خود می دانند !
اساسا به دلیل همین فاصله گرفتن دانشگاهها و مراکز رسمی علمی از حكومتها در غرب است كه بازار تینك تنكها (Think Tank) رونق گرفته است. بسیاری از این "موسسات پژوهشی موازی" كه توسط چهره های سابق دولتی و سرمایه داران مشهور راه اندازی می شوند اهداف ایدئولوژیك و سیاسی مشخصی دارند. در این موسسات پژوهش در اصل ابزاری برای توجیه سیاستها و منافع از پیش تعیین شده است. شگفت اینکه با وجود بد نامی این موسسات در محافل دانشگاهی غرب ، برخی چهره های سیاسی به اصطلاح پیشرو ایرانی در خارج از کشور در چنین موسساتی مشغول "پژوهش" شده اند.
اما به نظر می رسد اشتباه باشد كه فضا و روابط دانشگاهی در غرب را بطور مطلق با فضای حاكم بر مناسبات سیاسی غرب یكی بدانیم. به ویژه اینكه در طی دهه های اخیر نقد های بنیادین متفكران پست مدرن و پست كلنیالیست (Post-colonialist) بر خود شیفتگی و اروپا- محوری (Euro-centrism) علوم انسانی كلاسیك، عملاً منجر به گشوده شدن هرچه بیشتر باب ارتباط دانشگاههای غربی با دانشمندان و متفكران غیر غربی شده است. امروزه در كشورهای غربی گردانندگان كنفرانس ها ، سردبیران نشریات و گردآوران كتب مجموعه مقالات، جمع نمودن دیدگاههای متفاوت از اندیشمندان نقاط مختلف جهان را مایه مباهات و نقطه قوت كار پژوهشی خود محسوب می كنند. چرا پژوهشگران ایرانی نباید از این فرصت ها استفاده كنند؟
3-2 "ارزش" انگاری
نگارنده به دلایلی كه برخی از آنها در زیر برشمرده خواهد شد در این مقاله به تبیین و دفاع از این رویكرد خواهد پرداخت.
- ارقام بسیار اندك تعداد مقاله بین المللی ایران در رشته های علوم انسانی عامل مهم رشد نامتوازن تولید علمی كشور و پایین نگاه داشته شدن شاخص های كل تولید علم ایران است.
- بدیهی است كه وضعیت علوم انسانی در هر جامعه ای را می توان نمادی از وضع عمومی اندیشه و تفكر در آن جامعه ارزیابی كرد. با چنین فرضی این آمار برای ناظران و شاهدان اوضاع ایران چه پیامی در بر خواهد داشت؟
- از طلیعه ی پیروزی انقلاب اسلامی در ایران تا امروز نه تنها در سطوح رسمی داخلی، بلكه در حوزه جهانی تفكر و اندیشه بحث های بسیاری پیرامون "باز شدن افقی تازه" پیشاروی بشریت و ارائه شدن "اندیشه ای جدید" یا گشودن شدن "راهی متفاوت" برای جوامع انسانی از رهگذر این انقلاب مطرح شده است. البته برخی با حسن ظن به استقبال این رویداد رفته اند و دیگرانی نیز با نگرانی و سوءظن بر نفی و ردّ آن حكم رانده اند. به هر حال وقوع انقلاب اسلامی ناظران و متفكران بسیاری – از میشل فوكو تا رولاند رابرتسون - را واداشت تا در برزخ میان عصر مدرن و پست مدرن به واكاوی این رویداد عظیم پرداخته، و در آینه آن به نقد وضع دنیای مدرن بپردازند. با این وصف، پرسش اینجا است كه چرا نباید روایتهای متفكران و اندیشمندان داخلی حداقل در این مدخل علوم انسانی با روایتهای بیرونی هماوردی كند؟ به راستی میان آن آرمانهای عام و پیامهای جهانی انقلاب اسلامی و این آمار اندك تولید علوم انسانی چه نسبتی می توان برقرار كرد؟ ضمناً اگر ما داعیه دار و مبتكر گفتگوی فرهنگها و تمدنها شناخته شده ایم چرا در یكی از اصلی ترین عرصه های گفتگوی فكری و فرهنگی به كلی غائب هستیم؟
- غیبت متفكران و اندیشمندان ایرانی در عرصه گفتگوی جهانی اصحاب علوم انسانی، زمینه ساز بروز و تداوم بسیاری از سوءتفاهم ها در حوزه فكر و اندیشه است. یكی از اساتید و پژوهشگران فلسفه كه در داخل و خارج كشور صاحب تألیفاتی می باشد چند سال قبل در یك سخنرانی پیرامون موانع رشد علوم انسانی در ایران مدعی شد كه "بیش از 80 درصد ترجمههای حوزه علوم انسانی ترجمههای مغلوط و نادرست و گمراهكننده است" .
- اما مهمترین پیامد سوء عدم حضور اندیشمندان ایرانی در عرصه های جهانی علوم انسانی، از دست رفتن امكان و فرصت محك خوردن نظریه های اندیشمندان دیگر كشورها درباره فرهنگ و جامعه ایرانی– اسلامی است. پوشیده نیست كه توجه به چنین موضوعاتی پس از انقلاب اسلامی در محافل علمی و دانشگاهی غرب بسیار بیشتر شده است. اما فقدان منابع (Reference) داخلی در این موضوعات باعث گردیده جای خالی متفكران و اندیشمندان ایرانی داخل كشور را پژوهشگران خارجی و یا پژوهشگران ایرانی مقیم خارج از كشور پر كنند. اگر رسانه های غربی تصویر مغشوش و ذهنیت نادرستی از ایران ارائه می دهند، تا حدود زیادی می توان انگیزه ها و نگرشهای سیاسی دولتها و یا سرمایه داران مالك آنها را در این موضوع دخیل دانست. اما هنگامی كه در منابع دانشگاهی علوم انسانی با تحلیل های یكسویه ، ناقص و حتی اطلاعات نادرست درباره دین اسلام، انقلاب اسلامی، جامعه ایران و فرهنگ و هنر ایرانی مواجه می شویم، به نظر می رسد كاستی ها و كم كاری پژوهشگران داخلی در این زمینه بیشتر تاثیرگذار باشد.
به نظر نگارنده در کنار عواملی چون "اعتبار اجتماعی نازل علوم انسانی"، "نواقص متون درسی رشته های علوم انسانی در دبیرستان و دانشگاه "، "بی عنایتی به مسئله زبان و اهمیت ترجمه" ، "فن سالاری (تکنوکراسی) و "علم تجربی زدگی" (ساینتیسم) در نظام آموزش عالی، یکی از مهمترین عوامل بروز وضعیت کنونی مقررات شگفت موجود در وزارت علوم است که بر اساس آن دانشجویان بورسیه ایرانی حق تحقیق در موضوعات مرتبط با ایران در خارج از کشور را ندارند. این مصوبه هم بی شك از نتایج آشكار همان نگرشهای بدبینانه به تولید علوم انسانی به زبان بین المللی است.