زنده کردن مرگان از معجزات دولت جدید

بخش تعاملی الف - علیرضا طالب زاده

20 آبان 1393 ساعت 6:46

اشاره: مطلبی که می خوانید از سری یادداشت های بینندگان الف است و انتشار آن الزاما به معنی تایید تمام یا بخشی از آن نیست. بینندگان الف می توانند با ارسال یادداشت خود، مطلب ذیل را تایید یا نقد کنند.



سی سال خدمتش را تمام کرده بود و وارد سی و یک سالگی خدمت خود شده بود. داشت آماده می شد برای دوران بازنشستگی که روحانی رییس جمهور شد و داستان همیشگی عزل و نصب های دومینویی این بار هم مانند دولت های قبل اما با ضرب آهنگی کند استارت خورد.

در دوره اصلاحات سال ها مدیر آموزش و پرورش شهر خود بود. دولت نهم و دهم که سرکار آمد و گردباد عزل و نصب مدیران شروع به وزیدن کرد جای خود را به مدیر دیگری داد و به مرکز استان نقل مکان کرد. در آنجا مسئول یکی از ستادهای آموزش و پرورش بود. بعد از انتخابات که دولت تدبیر و امید قدرت را در دست گرفت با سلام و صلوات از مرکز استان آوردند و دوباره مدیر آموزش و پرورش منطقه خود یعنی همان شهری کردند که سال ها پیش از آن کوچیده بود و از مشکلات و مسایل آن فارغ بود. اندک مدتی بعد از جلوس بر صندلی مدیریت و دید و بازدیدهای معمول دچار انفارکتوس شد که به خیر گذشت و بعد از دو سه روز دوباره به سر میز مدیریت خود برگشت: شاید به علت هیجان و استرس ناشی از مدیریت، یا آخر عمری بدست آوردن پستی بادآورده که انتظارش را نداشت و یا شاید از اینکه با پست مدیریت بازنشسته خواهد شد.

مدیر قبلی هم که از اول خدمت مهر مدیریت روی پیشانیش خورده بود، مدیریت یکی از مدارس را بدست آورد تا استند بای منتظر دوره بعدی مدیریت خود در دولت فخیمه دیگری باشد. به این ترتیب کسانی که آموزش و پرورش را از دید جناحی و باینری می نگریستند و آن را میدانی برای زورآزمایی های سیاسی و از دریچه تنگ منافع شخصی می دیدند نفس راحتی کشیدند و خوشحال از این پیروزی برای عرض ارادت به عیادتش رفتند و در این میان آنچه مهجور ماند و مظلوم واقع شد شایسته سالاری و نادیده گرقتن منافع سازمان و خلق الناس و ایجاد جوی آرام، علمی و غیرسیاسی و بدون تنش بود، چیزی که آموزش و پرورش سال هاست با آن وداع کرده و مدت زمانی طولانی است که در آرزوی آن می سوزد و می سازد. و یک علامت سؤال بسیار بزرگ مانند شمشیر داموکلس بر بالای سرمان همچنان تکان می خورد: آیا در طول این سال ها مدیری تربیت نشده است یا مشکل از جای دیگری است؟

دست به دست شدن های مدیریت ها در دست عده ای خاص و در مداری بسته مخصوصاً بعد از تغییر شماره دولت ها، مدیریت های مادام العمری و یا به تعبیر عده ای مادرزادی در آموزش و پرورش پدیده جدیدی نیست و قضاوت درباره معایب و مزایای آن از تخصص نگارنده خارج است اما تنها چیز مشترکی که کم و بیش در تمام این معیارهای انتخاب مدیر وجود دارد توجه اندک به شایستگی ها و مهارت های فردی و علمی مدیران و عملکرد و تاثیرگداری آنها بر امور آموزشی و مد نظر قرار دادن معیارهایی به غیر از تعهد و تخصص است. ادامه این وضعیت به همراه بازی های ناشیانه پشت پرده و مهره چینی های تحمیل شده از بیرون، بی اعتمادی به نیروهای متخصص و دلسوز و جو سیاسی حاکم بر آموزش و پرورش باعث رکود و عدم پویایی و تحرک در این وزارت خانه پرجمعیت شده است. علاوه بر مواردی که ذکرش رفت نسخه های دیگری از معیارهای انتخاب مدیریت ها در کشور و مخصوصا در آموزش و پرورش می توان یافت: معیارهای مصلحتی، منفعتی و معامله گرانه، مدیریت به خاطر قرار گرفتن در آستانه بازنشستگی، مدیریت به خاطر فعالیت در ستادهای انتخاباتی و مدیریت از نوع رابطه و فامیل بازی.

در زیر تنها به چند ویژگی بارز مدیرانی که با معیارهای اشاره شد در بالا به مدیریت می رسند اشاره می شود:

مدیر محترم چون نه بر اساس شایسته سالاری، کار و تلاش و تخصص بل از راه های میان بر و شیوه های وطنی به این پست رسیده بنابراین باید هوای کسان یا نهادهایی که او را به این پست رسانده اند داشته باشد و از آنها حرف شنوی داشته و منافع آنها را حفظ کند که این باعث می شود از استقلال، اختیار و اقتدار چندانی برخوردار نباشد. تبعات این نوع انتصاب تولید مدیرانی است «بله قربان گو» که تنها یک فکر در سر دارند و آن حفظ صندلی مدیریت به هر قیمتی است. چرا که به خوبی می دانند پایه های صندلیشان هر آن ممکن است فرو بریزد و از حقوق و مزایای میلیونی محروم شوند.

ممکن است فلسفه ادامه مدیریت او با گرایشات سیاسی و یا قدرت کسانی که هوای او را دارند ارتباط مستقیم داشته باشد و کم اثر شدن این عوامل پایانی بر مدیریت او باشد. از طرفی برای جلوگیری از انتخاب فردی شایسته به مدیریت می توان به بهانه و ابزارهای متعددی مانند استعلام از نهادهای مربوطه و صلاحیت های عمومی و اخلاقی هم متوسل شد یا برای کنار گذاشتن مدیری به راه های ناجوانمردانه ای مانند پاپوش دوختن ها و تهمت زدن های اخلاقی دست زد.

اما به غیر از آن چه رفت، چیزی که بهانه برای نوشتن این مختصر بدست داد وجود نوعی دیگر از انتخاب مدیر در وزارت خانه ها و سازمان هاست که در اینجا تصویر از آن ترسیم می شود و اسم آن را شاید بتوان «زنده کردن مردگان» گذاشت: پیدا کردن و از خواب بیدار کردن و به صحنه کشاندن مدیران گذشته و دوستان قدیمی که گرد پیری بر سروصورنشان نشسته است و اواخر عمر را در گوشه ای دنج در وزارتخانه ای می گذرانند یا به وزارت خانه های دیگری نقل کرده اند یا در کنار دریا یا در باغ خود زیر آفتاب چرت نیمروزی می زنند که زنگ در خانه شان به صدا در می آید و از آن ها خواسته می شود که مدیریت فلان وزارتخانه یا سازمان را بر عهده بگیرند.

این ها که در طول این سال های دور از مدیریت زندگی مرفه ای را برای خود تدارک دیده اند و بیزنس های رنگارنگ راه انداخته و زن و فرزندانشان هم در ینگه دینا یا فرنگ روزگار به خوشی می گذرانند و وطن و خدمت مفهومی دیگر برایشان پیدا کرده است بدون اندکی تامل و با کمال میل و با اعتماد به نفسی مثال زدنی این پست و تکلیف را قبول می کنند. این گروه که در گذشته از مدیران وزارت خانه ها و سازمان ها بوده اند و مردم در سال های دور به چهره مبارک آنها عادت کرده بودند دوباره سکان مدیریت را بدست می گیرند و ادای نخبه ها و مدیران برتر را در می آورند تا کشور و مردم را از هنر مدیریت خود مرتقع کنند. سخت نیست کافی است به دورو بر خود نگاه کنید نمونه های زیادی را می توانید در کشور یا شهر خود پیدا کنید، برای شروع پیشنهاد من رسانه ملی است.

حتی اگر این ها مدیران شایسته و متخصصی در زمان خود بوده اند چه تضمینی وجود دارد که برای امروز هم مثمر ثمر واقع شوند و این نوع انتصاب مدیر گول زدن مردم هم هست یا به زبان رسانه ای عوامفریبی می تواند تلقی شود. عده ای هم شادمان از آمدن این کهنه سربازها به صحنه برای آن ها دست تکان می دهند. یعنی واقعاً داریم دوران قحط الرجالی را طی می کنیم و در طول این سال ها مدیر لایقی در کشور تربیت نشده است؟ حالا اگر این آقایان و خانم ها در طول این سال ها از دور دستی بر آتش داشته و تحولات کشور و جهان در حیطه تخصصی خود را رصد و منابع و رسانه های خارجی و داخلی را مطالعه کرده و در مواردی جبهه گیری کرده و در صحنه حضور داشته اند حرفی نیست. اما در مواردی اینان به نوعی حالت قهر به خود گرفته و در طول این سال ها اصلاً در جریان ماوقع نبوده اند و دانش و اطلاعات خود را به روز نکرده اند.

گماردن کسی که به درد بی تفاوتی مبتلا شده و حتی حرفه ای گری هم برای او محلی ازاعراب ندارد و دغدغه کشور ندارد و خودش هم دارای مشاغل و عضویت های متعدد بوده و سرنوشت کشور برایش در اولویت نیست و آوردن او به صحنه و وسوسه کردن او در دوران کهولت ظلمی است عظیم به کشور و ابوالبشر. مدیریت و سیاست ورزی در جهان امروز بسیار تخصصی شده است و ماجراهایی که در خاورمیانه رقم می خورد همه بر اساس مدیریت و از روی علم اتفاق می افتد. پس کشور نیاز به مدیران متخصص، آگاه به زمان خود و کارآزموده و نیر تربیت مدیران متعهد و متخصص و باسواد دارد تا اندک بهبودی در امور کشور حاصل شده و به چشم آید.


کد مطلب: 248528

آدرس مطلب: http://alef.ir/vdcgx79x7ak9tn4.rpra.html?248528

الف
  http://alef.ir