پایگاه خبری الف 3 مرداد 1396 ساعت 11:17 http://alef.ir/vdcjviexyuqehtz.fsfu.html?495310 -------------------------------------------------- عنوان : پیمان اقلیمی پاریس، واقعیتی اغراق شده بخش تعاملی الف - علی امیری -------------------------------------------------- متن : اجلاس گروه ۲۰ در هامبورگ تشکیل شد و خبر رسید که ۱۹ کشور دنیا دوباره ٔبر توافق اقلیمی پاریس تاکید کردند ولی آمریکا و ترامپ، موضع مخالف این توافق گرفتند. پیش از این نیز با اعلام خروج آمریکا از پیمان پاریس توسط ترامپ سیل انتقادها از همه سو وهمه کشورهای دنیا و حتی عامه مردم دنیا که شاید تا به حال در باره این توافق یا فرضیه گرمایش زمین چیزی نشنیده بودندٔ به خصوص با توجه به عدم مقبولیت ترامپ در میان جهانیان و البته نظرات منفی او نسبت به کشورمان، وارد شد. از طرف دیگر در فصل گرم سال و کم آبی ایران قرار داریم و بنا به سنت چند ساله اخیر که در فصل گرما همه از کمبود آب صحبت میکنند و در فصل سرما همه از آلودگی هوا بدون رسیدن به راه حل یا نقشه راهی برای حل آن ها. به هر حال مجموعه این نظرات و انتقادات به گرمایش زمین و مشکلات محیط زیستی در دنیا و از جمله ایران را می توان به دو بخش اصلی ، علمی و سیاسی تقسیم کرد. در این یادداشت تلاش می شود بدون اینکه وارد بحث سیاسی آن شویم و فقط از زاویه منتقدان علمی به نظریه تغییرات آب و هوایی و از جمله پیمان پاریس پرداخته شود و با تحلیل آن به مشکلات کنونی کشور خودمان، مانند آلودگی ، کمبود آب، خشک شدن آب های سطحی و... بپردازیم و در فرصت و یادداشت دیگری، اگر توفیق باشد، به بخش سیاسی آن به پردازیم و مجموع راهکارها و پیشنهاداتی ارائه دهیم. البته همین جا قابل ذکر است که محتویات این یادداشت به معنی تأیید شخصیت سیاسی ترامپ یا دولت او نیست، چون متاًسفانه ممکن است این برداشت در بین برخی خوانندگان به وجود آید که این یادداشت در جهت تایید نظر ترامپ است، ولی در واقع این ترامپ است که به دلیل سابقه سیاسی و شخصیتی مناقشه انگیز خود موضع منتقدان فرضیه تغییرات آب و هوایی و پیمان پاریس را در خطر قرار می دهد. با این تذکر و قبل از اینکه وارد بحث شویم، باید صورت مساله را به خوبی ترسیم کنیم و باید ببینیم آیا اصولا و از دید منتقدان علمی بحث تغییرات آب و هوایی و موافقت اقلیمی پاریس، فرضیه گرمایش زمین، تا چه اندازه دارای پایه ها ضعیف علمی است. در ابتدا باید گفت که اصولا گرمایش زمین یک فرضیه است نه یک واقعیت قطعی علمی . فرضیه هم چیزی است که اثبات نشده پس همانطور که بسیاری از شواهد و دانشمندان آن را تایید می کنند، بسیار از دانشمندان و شواهد، فرضیه گرمایش زمین و اثرات گاز های گلخانه یی را غیر واقعی یا اغراق شده می دانند و آن را رد می کنند یا حداقل دلیل آن را انسان یا نقش او نمی دانند. این دانشمندان دلأئل زیادی برای ردّ این فرضیه دارند ولی مهمترین و محکم ترین دلیل آن ها، که شواهد غیر قابل انکار زمین شناسی و دیرین شناسی آن را تایید می کند همان وجود حداقل ۲۰ دوره یخبندان و گرم شدن کره زمین در دو میلیون سال اخیر است که اخرین مورد این دوره ها از حدود ۲۰ هزار سال، با شروع پایان آخرین عصر یخبندان در کره زمین آغاز شد که ما ٔحالا بر اساس دوره های ۱۰۰ هزار ساله این سرد شدن و گرم شدن زمین، در میانه یکی از دوره های گرم شدن کره زمین هستیم. این دانشمندان، در نقض فرضیه گرمایش کره زمین به دلیل فعالیت های انسانی ، همین سوال ساده را مطرح می کنند که آیا آن دوره ها هم انسان یا فعالیت های او عامل عقب نشینی یخبندان ها از میلیون ها کیلومتر از عرض های شمالی و جنوبی و زیر آب رفتن میلیون ها کیلومتر از عرض های میانی بوده است که مکرراً ٔبر روی زمین اتفاق افتاده؟ بطور کلی بر بسیاری از کسانی که به فرضیه گرم شدن کره زمین به دلیل فعالیت های ۵۰ ساله اخیر انسان اعتقاد دارند، این انتقاد وجود دارد که بسیار انسان محور هستند و نقش انسان در پهنه گیتی را بسیار بیش از اندازه واقعی آن تخمین می زنند و اینکه چگونه با اندازه گیری حداکثر ۱۰۰ ساله دمای زمین، که برای دوره ها و چرخه آهای آب و هوایی و زمین شناسی ، اصولا از زمان یک پلک زدن چشم هم بسیار، بسیار کمتر است، به این حکم کلی رسیدند که گرم شدن نیم درجه یی کره زمین در طول ۱۰۰ سال گذشته، فقط به خاطر فعالیت های انسان بوده است؟ در واقع باید گفت دانش نوع انسان در مورد جهان هستی و به خصوص این چرخه ها، بسیار بسیار جزئی است. فقط تصور کنید که کره زمین برای یک چرخش به دور محور خود، به ۲۴ ساعت زمان نیاز دارد، ولی همین کره زمین برای یک چرخش کامل به دور خورشید، ۳۶۵ روز زمان نیاز دارد، و جالب خواهد بود بدانید، خورشید و منظومه شمسی ، خود در حال گردش به حول هسته کهکشان راه شیری هستند و برای یک چرخش کامل نیاز به ۲۴۰ میلیون سال زمان است! حال حرکت خود کهکشان راه شیری در گیتی که با سرعت عظیمی صورت می گیرد و هنوز برای دانشمندان دلیل و محور احتمالی حرکت آن مشخص نشده بماند. برای دانشمندان علوم فضا و اقلیم، فعالیت های خورشیدی و یا رکود این فعالیت ها و اثرات آن ٔبر اقلیم زمین، چیزی است که ثابت شده اما برای پاسخ به این سوال مهم که این حرکت هایی کیهانی و نیروهای احتمالی بین ستاره یی و حتی بین کهکشانی که مانند همان نیروی جزر و مد ٔبر روی اقیانوس های کره زمین، ٔبر روی سطح خورشید هم اثر می گذارد، چگونه و ٔبر اساس چه تقویم زمانی ٔبر روی اقلیم و دوره های یخبندان و گرمایش کره زمین اثر می گذراند، تقریبا هیچ نمی دانند. از طرف دیگر کره زمین، دارای مکانیزم های دفاعی و تعادلی و هضم در برابر عوامل داخلی و خارجی است. اخیرا ناسا اعلام کرد که صدمه به لایه اوزن زمین که در ۳۰ سال گذشته نگرانی قالب دانشمندان را ٔبر انگیخته بود، در عکس های جدید، بدون اقدامی از سوی انسان، به نحو حیرت انگیزی ترمیم شده و این دلیلی است که دیگر مانند ۳۰ سال پیش، ما از لایه اوزن و سوراخ شدن آن در رسانه ها نمی شنویم و به جای آن دائماً از تغییرات آب و هوایی توسط این رسانه ها می شنویم! حالا آیا درست است که ما فقط با تکیه به اندازه گیری یک پارامتر دما در فقط ۱۰۰ سال، به این نتیجه گیری برسیم که زمین به سرعت که در تاریخ زمین (احتمالا همان تاریخ ۱۰۰ ساله!) سابقه ندارد، دارد گرم می شود؟! البته قطعاً خوانندگان محترم چند سوال فوری در ردّ نظرات این منتقدان مطرح خواهند کرد مانند: ۱- پس همه کشورهای جهان و آن ۱۹ دولت که سیاست مداران آن ها موافق پیمان آب و هوایی پاریس هستند، اشتباه می کنند؟ ۲-اگر واقعاً گرمایش زمین حقیقت ندارد، پس چگونه این همه مشکلات زیست محیطی گریبانگیر کره زمین، مانند سیل ها، طوفان ها، آلودگی و به خصوص در ایران، پدیده گرد و غبار، خشک شدن آب های سطحی و... را می توان توجیه کرد؟ در پاسخ به سوال اول و اینکه چرا تقریبا همه سیستم های سیاسی و احزاب و شخصیت های سیاسی شناخته شده دنیا مانند اوباما، مرکل، ماکران، می و... موافق این فرضیه هستند و دولت های خود را ترغیب به تصویب موافقت آب و هوایی پاریس می کنند، باید ریشه را در نظام های سیاسی دنیا جستجو کرد. در بالاتر از ۹۵ درصد سیستم های سیاسی دنیای امروز، به اَنحا مختلف نظام رای گیری و اکثریت رای، شکل قالب است و همه سیاستمداران، احزاب و دولت ها، به این رای بیشتر و اکثریت نیاز ویژه یی دارند. و به درست یا غلط، در دنیای امروز که رسانه های ارتباط جمعی حرف اول را میزنند، مسائلی همچون، دفاع از حقوق حیوانات با تاکید ٔبر سبزیخواری و یا برابری زن و مرد و فمنیست و البته حفاظت از محیط زیست و هر آنچه به اشتباه، مانند بحث گرمایش زمین در حیطه آن قلمداد می شود، دارای طرفداران بسیار در میان عامه مردم است و اصولا مانند یک مٔد فکری یا نظر جدید و نشانی از تجدّد، قاطبه مردم دنیا و افکار عمومی و در نتیجه رسانه ها که به دلیل اقتصادی به دنبال جلب بیشتر شنونده و بیننده هستند، به آن گرایش می یابند و حرکت سیاستمداران و احزاب، در جهت مقابل آن (مانند ترامپ) به معنی خودزنی سیاسی و عدم مقبولیت در سطح وسیعی از آحاد جامعه و یا حتی دنیا خواهد بود و در نتیجه برای یک سیاستمدار دنیای امروز، گرفتن تصمیمات و مواضع مخالف این موج، سخت خواهد بود و آن ها مانند اوباما ترجیح می دهند ژست طرفداری و تایید بگیرند. حالا هر اندازه شواهد و واقعیت های علمی ثابت کند که مثلا سبزیخواری به خصوص برای انسان و زنان باردار و کودکان، نتایج فاجعه باری دارد، و یا در همه گونه های پستانداران، آنهایی که از پروتئین حیوانی استفاده می کنند به مراتب دارای هوش، هوشیاری، توانمندی و تکامل بالاتر مغزی و مغز بزرگتر هستند باز برخی با چوب تجدّد و مدرنیته که از آن برداشت اشتباهی داشته اند شدیدا موافق سبزیخواری هستند و هر گونه نظر مخالف را به عقب گرا بودن و کهنه بودن، نسبت می دهند. پس اصلا نباید عجیب باشد که مثلا هند با جمیعت بالای ۱.۳ میلیارد نفری، به خاطر همین عقاید و اعتقادات سبزیخواری برای نسل ها، دارای بالاترین میزان فقر انسانی و فیزیکی و کودکان دچار سوئ تغذیه در دنیا است و در المپیک ها، حتی یک مدال طلا هم کسب نمی کند. اگر هنوز خوانندگان قانع نشده اند برای روشن شدن بیشتر بحث، فقط یک مثال از کشور خود بیاوریم. تقریبا تمام متخصصان علم اقتصاد در کشور و همه شواهد علمی نشان می دهد که دادن یارانه به همه مردم ایران، به صورتی که الان صورت می گیرد یا تثبیت مصنوعی قیمت دلار در حالیکه حداقل در کشور تورم ۱۲ درصدی و رشد نقدینگی ۳۰ درصدی داریم و یا دادن سودهی بالای ۲۵ درصد موهوم و غیر واقعی ، یک سیاست کاملا شکست خرده و خطرناک برای کل اقتصاد و در بلند مدت برای خود ملت ایران است ولی می بینیم که نه دولت آقای روحانی و چه دولت پیش از آن و نه هیچ یک از کاندید ها و مسئولان دولتی و احزاب و جریان های سیاسی در ایران، حاضر نیستند این خطر را کنند مانند همین اخبار این روزها که ریاست بانک مرکزی، در کانال تلگرام! خود، همه مسئولان را توصیه می کند که برای جبران ضرر و زیان ناشی از مدیریت ضعیف و غیر قانونی موسسات اعتباری (و احتمالا بانک ها خصوصی) از اهرم بودجه دولت و چاپ پول توسط بانک مرکزی، استفاده نکنند و این زیان را به همه ملت ایران برای اسودگی از انتقادها، تحمیل نکنند! در دنیا نیز چنین است. هیچ سیاستمداری (به غیر از ترامپ!) حاضر نیست که این خطر و ریسک سیاسی را بکند و خود را در برابر جریان قالب رسانه ها و افکار عمومی دنیا، که همه مشکلات زیست محیطی امروز دنیا را به گردن تغییرات اب و هوایی می اندازند، قرار دهد چون هم حمایت مردمی را از دست می دهند و هم با دست خود ضمن تبدیل خود به سبیل حملات رسانه ها و مردم، بزرگترین دستاویز و بهانه برای عدم مدیریت صحیح خود در مورد مسائل زیست محیطی را از بین می برند. اما سوال دوم آیا این تغییرات آب و هوایی و مشکلات زیست محیطی که در دنیا و ایران، جاری است، و هر روز خبرهای سیل، طوفان، خشک سالی ، گرد وغبار، خشک شدن آب های سطحی و نظیر این ها را می شنویم، غیر واقعی است؟ و اگر غیر واقعی نیست دلیل چیست؟ در پاسخ باید گفت، خیر، این پدیده های طبیعی ، واقعی ست، ولی منشأٔ آن ها به هیچ وجه فقط نمی تواند گرمایش زمین باشد. یکی از مواردی که عامه مردم و حتی کارشناسان این حوزه چه در ایران و چه در خارج از ایران به آن توجه نمی کنند، بحث انقلاب اطلاعاتی و دیجیتالی و شبکه های اجتماعی و خبر رسانی است. به این معنی که این پدیده های هوا شناسی و تغییرات آب و هوایی، همیشه در طول تاریخ وجود داشته ولی چیزی که در این ۲۰ سال اخیر جدید است، بحث گسترش سرسام آور پوشش خبری آن ها از چهار گوشه دنیا است. به عنوان نمونه، پدیده سونامی، برای هزاران سال در ژاپن تکرار شده و حتی این لغت در زبان ژاپنی برای این پدیده ابداع شده. ولی به ضرس قاطع میتوان گفت مثلأ در ۵۰ سال پیش در ایران، تعداد کسانی که نام این پدیده به گوش آن ها خورده باشد، حتی از انگشتان یک دست هم بیشتر نبوده، حتی شاید موردی نبوده! ولی بعد از سونامی اندونزی در ۲۰۰۴ و سونامی ژاپن در ۲۰۱۱، و پوشش تصویری و خبری بی سابقه آن، حالا شاید کمتر کسی در ایران و بسیاری از کشورهای دنیا نداند که سونامی یعنی چه و حتی به عنوان یک اصطلاح در بسیاری از زبان ها و از جمله فارسی در مقالات اجتماعی، اقتصادی و... به آن ٔبر می خوریم. کوتاه سخن اینکه تمام این تغییرات آب و هوایی نه تنها همیشه در کره زمین جاری بوده و خصوصیت همیشگی زمین و آقلیم آن است بلکه شاید بسیار بیشتر از عصر کنونی شاهد آن بودیم. در متون تاریخی و مذهبی از جمله قصص قرآن به موارد بسیار از خشکسالی ها، طوفان ها، سیل ها در سرتاسر دنیا ٔبر می خوریم. این نشان می دهد که حتی زمانی که انسان، در زندگی بدوی بوده و هرگز نقشی به گستردگی امروز نداشته، ما شاهد این مسائل بودیم و هرگز به معنی افزوده شدن این وقایع طبیعی یا انسانی نیست، بلکه نتیجه گسترش عجیب پوشش خبری این وقایع است که واقعاً مانند همان سونامی، هر روزه افکار عمومی دنیا را تحت تاثیر قرار می دهد. در اینجا ضمن محدود کردن بحث به ایران، که برای خوانندگان محترم ،بیشتر قابل لمس باشد، تلاش خواهیم کرد که دلیل اصلی این تغییرات آب و هوایی در ایران، مانند خشک شدن آب های سطحی، گرد و غبار، آلودگی محیط زیست و... را تحلیل کنیم. سازمان هواشناسی در ایران در حدود سال ۱۳۲۷ تأسیسی شد و از همان سال نسبت به ثبت میزان دما و بارش در بیشتر شهرها و استان های اصلی کشور اقدام کرد، اگر این داده های ثبت شده را در همه این تقریبا ۷۰ سال در استان های مختلف مورد بررسی قرار دهیم، ما هیچ الگوی معنا دار کاهش بارش، یا افزایشی دما در کل این دوره را شاهد نخواهیم بود. برخی از سال ها با خشکسالی ولی در سال های دیگر با ترسالی، و به صورت کلی و میانگین، نه الگوی کاهش شدید بارش را شاهد بودیم و نه افزایش بی سابقه دما را. حتی در مورد گرمای امسال اهواز که به یمن شبکه های اجتماعی، انعکاس گسترده یی داشت، هنوز گرمای اهواز، رکورد سال ۱۳۴۶، یعنی ۵۰ سال پیش را نشکسته. در یک کلام، به همان اندازه که در ۷۰ سال پیش برای پهنه ایران، بارش مقدر شده حالا هم همان بارش ٔبر قرار است، ولی پس چه اتفاقی افتاده که چنین صحبت از خشک شدن آب های سطحی و زیرزمینی کشور است. پاسخ ساده است، در همین ۷۰ سال، با مراجعه به آمارهای جمعیتی مرکز آمار ایران و سایر منابع میزان جمیعت ساکن و مستقر ایران از حدود ۱۲ میلیون نفر به بالای ۸۰ میلیون نفر، یعنی تقریبا ۷ برابر رسیده و میزان واحدهای مسکونی از حدود ۵۰۰ هزار به بالای ۲۴ میلیون واحد افزایش یافته. ۷۰ سال پیش، از این ۵۰۰ هزار واحد مسکونی، تقریبا ۱۰۰ درصد آن ها هیچ لوله کشی آبی نداشتند و خبری از حمام شخصی یا دوش آب نبوده و مردم غالباً در بهترین حالت، هر ماه یک یا دوبار، به حمام عمومی و خزینه مراجعه می کردند. ولی حالا تقریبا در همه این ۲۴ میلیون واحد مسکونی، دوش آب و در برخی از آن ها، استخر وجود دارد و دوش گرفتن هر هفته و یا حتی هر روز برای بسیاری امر عادی است! حالا گسترش صنعت بدون داشتن طرح آمایش سرزمین، و مستقر کردن صنایع بسیار پر مصرف آب، مانند فولاد، ذوب آهن، نیروگاه های بخار و... در ایران مرکزی و به دور از دریا (مبارکه اصفهان!) نشانه پیشرفت و توسعه ترقی می شود! و دردناک تر اینکه تا صحبت از اقتصاد مقاومتی و اقتصاد پیشرو و صادرات و توسعه کشور می شود، بسیاری از دست اندر کاران، مسئولان ،کارشناسان و حتی وزرا که باید فرهیختگان مدیریت کشور باشند، صحبت از خود کفائی محصولات کشاورزی و صادرات این محصولات به جای نفت می کنند، در حالیکه الگوی آبیاری این همه توسعه غیر علمی بخش کشاورزی، همچنان همان سیستم غرق آبی ۷ هزار سال پیش است که بالاترین میزان پرت آب به دلیل تبخیر را دارد! و زمانی که مانند امروز، با اثرات فاجعه آور چنین تصمیماتی مواجه می شویم، همانطور که در یادداشت"درباره یک وعده بسیار دور از دسترس" آورده شده بود، همین دست کارشناسان صحبت از پروژه های افسانه یی و غیر علمی و غیرکارشناسی همچون انتقال آب دریای خزر و دریای عمان به ایران مرکزی یا دریاچه ارومیه یا از آن بدتر که جدیدا باب شده صحبت ازپروژه های بسیار گران قیمت و غیر اقتصادی شیرین کردن آب دریا می کنند. یعنی این آب بسیار ارزشمند باران در طبیعت خشک ایران را به بدترین وجه ممکن و مثلا برای پرورش هندوانه و صادرات ارزان آن به دبی هرز می دهیم، و برای راه حل، صحبت از شیرین کردن آب دریا می کنیم. در حالیکه عربستان که بزرگترین شیرین کننده آب دریا است، با هزینه بسیار سنگین و نجومی، فقط حالا روزی ۵۸۰ هزار متر مکعب ظرفیت شیرین سازی دارد، در حالیکه فقط تهران، در روز، تا بیشتر از ۲ میلیون متر مکعب، فقط مصارف آب خانگی و آشامیدنی دارد. حالا مصرف کشاورزی بماند. حالا دوستان، چه انتظاری دارند. جمیعت ایران هفت برابر شده، مصرف آب قابل تجدید، یعنی تقاضا شاید، ۵۰ برابر شده باشد، ولی بارش، یعنی عرضه، هیچ تغییری نکرده. اینجاست که فاجعه اصلی در عدم مدیریت منابع آب و زیست بوم مردم ایران و بسیاری از نقاط دنیا، در چند ده سال گذشته، رخ می نماید. با این مدیریت، اگر آب های سطحی و زاینده رود و ارومیه، خشک نمی شد، معجزه بود و جای تعجب داشت نه اکنون. در انتها باید به این مساله توجه شود، همانطور که گفته شد که هدف هرگز کتمان یا انکار تغییرات آب و هوایی نیست. فعالیت های انسانی حتما به صورت محلی، شاید توانسته باشد که تغییرات کوچک به وجود آورده باشد. مثلا تهران بزرگ دارای مساحتی بالای ۱۵۰۰ کیلومتر است که شاید یک دهم درصد مساحت کل ایران را شامل می شود. این خیلی طبیعی است که به دلیل همان عدم توجه به طرح آمایش سرزمینی که از دهه چهل مطالعات آن شروع شد ولی در بعد از انقلاب، متوقف شد، وقتی شما ۱۶ میلیون نفر یعنی ۲۰ درصد جمیعت کشور و بسیار بیشتر، صنایع آلوده ساز، پر مصرف، میلیون ها خودرو، میلیون ها خانه و وسائل گرمایشی و گاز و بنزین و سوخت را در این مساحت بسیار کوچک (۰/۱ درصد) متمرکز کنید، آب و هوای این مساحت به صورت جزئی، تغییر کند. ولی این هرگز نمی تواند دلیل باشد که این تمرکز، بانی تغییرات آب و هوایی در کل آن ۹۹.۹ درصد مساحت کل ایران باشد. مانند این می ماند که در یک برج ۵۰۰ واحدی در این تابستان گرم، واحدی تصمیم بگیرد یک مهمانی ۵۰ نفره در فضای محدود واحد خود ٔبر گذار کند. طبیعی است که حتما سیستم های سرمایشی و سرویس های این واحد، دچار اختلال شدید خواهد شد، ولی آیا این به آن معنی است که تمام واحدهای آن برج و کل برح، دچار مشکلات شدید و اختلالات شدید خواهند شد؟ دیگر۲۰ شهر بزرگ جهان در اندازه تهران هم به همین صورت. به هر حال همه بحث این است که باید اول، بحث تغییرات آب و هوایی که همیشه در کره زمین جاری بوده، از بحث تغییرات زیست محیطی به خاطر رشد سریع جمیعت جدا کنیم. چون تا زمانیکه این خلط مبحث وجود داشته باشد، و ما مشکل اصلی ، یعنی افزایش سریع جمیعت و عدم مدیریت صحیح منابع را به دلیل مدیریت ضعیف و فقر دانش، مورد توجه قرار ندهیم، هرگز نخواهیم توانست مشکل اصلی و حیاتی کشور در ارتباط با منابع آب و محیط زیست و در نتیجه رشد و رونق اقتصادی و بهروزی ملت ایران مدیریت کنیم و نتیجه این می شود که به گفته وزیر محترم اقتصاد، میانگین سالانه رشد اقتصادی ایران در نزدیک به چهار دهه گذشته، حدود ۲.۳ درصد بوده است. و با توجه به رشد جمیعت تقریبا صفر، در همین دوره عملکرد مثلا چین، در این مورد، ۲۰ برابر بهتر از ما بوده است! در جمع بندی نهایی تا اینجا تلاش شد با تحلیل مساله مشخص شود که مشکل امروز دنیا، تغییرات آب و هوایی در نتیجه گرمایش زمین نیست و یا حداقل این مساله یک دلیل فرعی است، مشکلی اصلی و قطعی که در طول تاریخ سابقه نداشته، در ۷۰ سال گذشته چه در ایران و چه در دنیا به خصوص کشورهای کمتر توسعه یافته با آن روبرو هستند رشد سریع جمیعت یعنی افزایش شدید تقاضا، و ثابت ماندن عرضه در جوامع بشری است که خود را به صورت فشارهای زیست محیطی نشان می دهد، که در نتیجه عدم مدیریت صحیح آب و خاک و منابع کشورها است که اگر توفیق حاصل شود، با همکاری سایت محترم الف، در یادداشت دیگری به راه کارهای احتمالی و مجموعه پیشنهاداتی برای تخفیف و مدیریت بحران، و در مورد کشور خودمان، خواهیم پرداخت.