پایگاه خبری الف 10 شهريور 1396 ساعت 16:11 http://alef.ir/vdcjvaeiiuqeyxz.fsfu.html?507415 -------------------------------------------------- عنوان : عید قربان، تمثیلی از عشق و عاشقی اکبرنبوی، 10 شهریور 96 -------------------------------------------------- متن : در آن روز که پر بود از خدا و عشق، براستی کدامیک بیش تر عاشق بودند؟ قربانی؟ یا قربانی کننده؟ یا معشوقی که به قربانی شدن و قربانی کردن فرمان داد؟ اگر بگویی اسماعیل ( قربانی ) شاید سخن به گزاف نرانده باشی. و چنانچه بگویی ابراهیم ( قربانی کننده ) باز هم سخن ات بیراه نیست. اما در این میانه معشوق ( فرمان دهنده ) چه می شود؟ آیا او از اسماعیل و ابراهیم عاشق تر نبود؟ اگر بگویی عاشق تر نبود، با فرمان عاشقانه اش چه خواهی کرد؟ فرمان عاشقانه می گویم. اما، این فرمان، از ناز معشوق بود و یا از کشش او؟ و یا فرمانی بود برای امتحان پدر و پسری مدعی عشق و عشق ورزی؟ اگر چنین است، معشوق چه نیازی به ناز دارد و امتحان؟ مگر در معشوق می توان نیاز را جست و شوق امتحان را به او نسبت داد؟ در نگاه من، عاشق آن صحنه ی شگفت فقط معشوق بود و بس. و معشوق و عاشق و عشق به اتحاد رسیده بودند. و معشوق ناز هم نمی کرد، ناز را در ابراهیم و اسماعیل جستجو می کرد. خریدار ناز شده بود. و ناز، کشش بود. و کشش، ناز. و این هر دو، فریاد عاشقانه ی عشق. یک درآمیختگی ( اتحاد ) شگفت و خیره کننده. ... و در دور دست، منظور اصلی معشوق از این فرمان، ایستاده بود: #هاجر . گفته اند که او آن میدان عاشقانه را نمی دید. و من می گویم همه ی آن رخداد را در جان و دل می دید. که او زودتر از ابراهیم و اسماعیل، ناز را چشیده بود و ناز کرده بود. عشق را نوشیده بود و معشوق را در آغوش کشیده بود. و مگر می توان هاجر را بدون این عشق سرکش و شعله ور در نظر آورد؟ و مگر وقتی ابراهیم او را با نوزاد شیرخوارش، به آن صحرا برد و گفت خدا خواسته که شما دو تن را در اینجا وانهم و خود به شهر و دیار بازگردم، هاجر سر به پذیرش فرود نیاورد؟ و مگر هنگامی که برای یافتن آب، هر سوی آن صحرای خشک را هروله کنان زیر پا می نهاد، زبان به شکوه از معشوق گشود؟ براستی در جان آن بانو چه آتشی زبانه می کشید جز عشقی که معشوق را هوایی او می کرد؟ عشقی که زمین هم زبان به تحسین اش گشود و زلال مهربان آبی گوارا را به پای فرزند شیرخوارش پیشکش فرستاد. اکنون ما با این سه تن روبروییم: هاجر و ابراهیم و اسماعیل. و در جان و دل هر سه، غزل شیفته ی عشق. و معشوق که هر سه را در بر گرفته است. اما بگذار راست و درست بگوییم که هیچ سه نفری در میان نبود، هر چه بود خدا بود و خدا. که آن سه تن، خود را در خدا گم کرده بودند. پس درست این است که بگوییم #عید_قربان عید تجلی عشق خود خداست به سه عاشق شوریده و مست. و قربانی شدن و قربانی کردن، تابلوی باشکوه این تجلی است. و کدام مدعی عشق و بندگی است که چونان هاجر و اسماعیل و ابراهیم، بتواند حجاب نفس را به تمامی بگسلد و جمال معشوق را که در هر کران جلوه می فروشد، به تماشا بنشیند؟ درنگ کنید ای لولی وشان سرمست! هنوز تا #کربلا و #عاشورا چندی مانده است. خداوند پرده ی عاشقی جاودان خود را در کربلا خواهد گشود و عاشقانه های ابراهیم و اسماعیل و هاجر، پیش پرده ای بود که معشوق برای نینوا، نقش زده بود. قربانی کردنتان خجسته باد. و قربان، باده ی هر ساله تان. و باده بر شما گوارا.