پایگاه خبری الف 11 شهريور 1396 ساعت 9:59 http://alef.ir/vdciwyaw3t1auw2.cbct.html?507559 -------------------------------------------------- عنوان : کودکان کار و تهدید به جدا کردن از خانه/ اجرای طرح جمع‌آوری کودکان کار این بار با سلب حضانت از والدین بخش اجتماعی الف،11 شهریور ۹۶ -------------------------------------------------- متن : وقایع اتفاقیه نوشت: از همین حالا که خبر رسیده قرار است بچه ها را دوباره از سطح شهر جمع کنند، دست و دلشان لرزیده... این بار حتی گفته اند اگر برای سومین بار اورژانس اجتماعی به سراغتان بیاید و کارتان به مراکز بهزیستی بکشد دیگر به خانه باز نخواهید گشت... کابوسی تلخ که خواب را از چشمان ده ها کودک کار و خیابان ربوده است. فکر نگهداري اجباري در مراکز بهزيستي و دور شدن از محيط خانواده... .خانواده ، واژه اي است که به نظر مي رسد ماهيت وجودي آن براي کودکان کار و خيابان مورد ترديد مسئولان سازمان بهزيستي است. در همين رابطه اخيرا، انوشيروان محسني بندپي از شروع مجدد طرح موسوم به ساماندهي کودکان کار و خيابان خبر داده و اعلام کرده والدين کودکي که سه بار به مراکز بهزيستي ارجاع شده، سلب حضانت مي شوند تا اين چرخه تکرار نشود و چهره شهر از وجود کودکان کار پاک شود. راهکاري که به باور فعالان حقوق کودک به نظر مي رسد بيش از آنکه چاره ساز باشد، به دنبال افزودن بار آسيب هاي اجتماعي است. وقتي بهزيستي، خانواده را متهم مي داند خرداد ماه امسال بود که انوشيروان محسني بندپي، رئيس سازمان بهزيستي کشور از برنامه هاي دولت دوازدهم درباره کودکان کار و خيابان گفت. از اينکه سازمان بهزيستي طبق برنامه ششم متولي اصلي رسيدگي به وضعيت کودکان کار و خيابان است. او اعلام کرده بود، با رايزني هايي که با معاونت پيشگيري از جرم قوه قضائيه صورت گرفته و طي لايحه اي که در مجلس شوراي اسلامي در حال بررسي است، اگر کودکي بيش از سه بار پذيرش شد، حضانت کودک از والدين سلب و در اختيار سازمان قرار گيرد تا اين چرخه به حالت اول برنگردد و ما دوباره کودک را در خيابان نبينيم. حالا بعد از گذشت سه ماه از اعلام اين خبر گويا قرار است از اواسط شهريور ماه، همزمان با اجراي دوباره طرح ضربتي جمع آوري کودکان کار و خيابان، آن دسته از کودکاني که سه بار توسط مراکز خدمات اجتماعي بهزيستي پذيرش شده اند به مراکز بهزيستي منتقل و از والدينشان جدا شوند. طرحي که به باور فعالان مدني با حذف کودک از خيابان تنها به دنبال پاک کردن صورت مسئله است. نگرش اتهامي به خانواده به عنوان يکي از نهادهاي تأثيرپذير از شرايط اجتماعي، اقتصادي و سياسي جامعه و هدف قراردادن آن به عنوان تنها منبع بازتوليد کودکان کار و خيابان که انگار کودک را از روي ميل و اراده اش به خيابان مي فرستد و به همين دليل بايد کودک را از آن گرفت، خطاي محضي است که حالا در دستور کار بهزيستي قرار گرفته است. هادي شريعتي، حقوقدان و فعال حقوق کودک در نقد مصاحبه اخير محسني بندپي درباره دور جديد اجراي طرح جمع آوري کودکان کار و خيابان و سلب حضانت از والدين برخي از اين کودکان مي گويد: اين مصاحبه بخش هاي مختلفي داشت که يک بخش از آن مربوط به کودکان کار و خيابان بود و شنيدن برخي خبرها از طرف مسئول سازمان بهزيستي، فعالان حقوق کودک را نگران کرد. شريعتي ادامه مي دهد: باز هم پيکان حمله به سمت خانواده کودکان کار چرخيده که همان درجا زدن سال هاي گذشته را تداعي مي کند. ادامه همان کليشه خانواده منفعت طلب و اشخاص پنهان و در سايه که گهگاه از سوي مسئولان به آنها لقب مافيا داده و گفته مي شود که از بچه ها براي کسب درآمد سوءاستفاده مي کنند. او مي گويد: اين يک باوري است که آگاهانه يا ناآگاهانه در جامعه از طريق رسانه ها ترويج مي شود. اما تأسف از جايي شروع مي شود که يک مسئول مروج چنين نگاهي مي شود. دستگيري کودکان يا ساماندهي آنان؟! اين فعال حقوق کودک با اشاره به اثرات زيان بار اجراي طرح ضربتي سلب سرپرستي از والدين کودکان کار مي گويد: جدا از اينکه طرح ساماندهي کودکان خيابان اساسا عنوان خوبي ندارد اما سال هاست که اجرا مي شود و نتيجه آن اعلام نمي شود. يکي از مطالبات فعالين حقوق کودک و نهادهاي مدني اين است که نتايج اجراي اين طرح و اثرش را بر کاهش تعداد کودکان کار اعلام کنند. يعني بگويند که اين طرح ساماندهي که بيشتر شبيه دستگيري است! چه نتايجي داشته و چه اقدام مثبتي در مدت اجراي آن در سال هاي گذشته به دست آمده که حالا مي خواهند ابعاد ديگري هم به آن بدهند. به گفته شريعتي کدخواني بخشي از صحبت هاي بندپي نشان مي دهد، همچنان بحث پاک کردن چهره شهر از وجود کودکان کار و خيابان در اولويت برنامه هاي دستگاه هاي مختلف قرار دارد و بهبود وضعيت زندگي اين کودکان و خانواده هايشان زير سايه اين نگرش پليسي و امنيتي فراموش شده است. اين حقوقدان و فعال حقوق کودک مي گويد: همچنان بحث چيدمان شهري و پاک شدن چهره شهرها از وجود کودکان کار در اولويت است اما سؤالي که پيش مي آيد اين است که مگر سيماي غم زده کلانشهري مثل تهران با رويکردهاي پليسي و قضايي اصلاح مي شود؟! و شکاف طبقاتي شمال و جنوب شهر و نمايش و مانور ثروت در خيابان هاي بالاي شهر، اين فاصله بورژوازي تا بيغوله هاي حاشيه شهر را چگونه مي خواهند اصلاح و به قول خودشان پاک کنند؟ به نظر مي رسد اين طرح هاي ضربتي و قريب الوقوعي که ما به آن دستگيري کودکان کار و خيابان و مسئولان با الفاظي چون ساماندهي! از آن ياد مي کنند، بيشتر از آنکه حمايتي باشد، يک نوع حمله و هجوم به قشر فرودست و کارگري است که هر بار شکل و شيوه جديدي به خودش مي گيرد. يک بار با اجراي طرح مقابله با دستفروشان با تعبير سد معبر، يک بار ارائه نظريه عقيم سازي زنان کارتن خواب و حالا هم سلب حضانت و سرپرستي خانواده از کودکان و هدايت آنها به مراکز بسته و نفس گير بهزيستي. چرخه معيوب اقتصادي و بازتوليد کودک کار به باور اين فعال مدني، اجراي اين طرح ها نشان مي دهد که تفکر ژن برتر و ژن ضعيف در جامعه تکثير مي شود. گروهي خود را قيم ضعفا مي دانند و براي آنها تعيين تکليف مي کنند چون خودشان را خيلي بالاتر از آنها مي بينند؛ درحالي که وضعيت گروه هاي فرودست نتيجه سياستگذاري هاي اقتصادي است. شريعتي ادامه مي دهد: يک بار چرخه معيوب اقتصادي مي آيد و ضربه اش را به خانواده هاي کارگري و قشر فرودست مي زند و بار بعد ما مي آييم و به عنوان حمايت اجتماعي زيست اين افراد را نشانه مي گيريم و حق داشتن پدر مادر و خانواده را از آنها سلب مي کنيم. اين نتيجه همان نگاهي است که به ريشه به وجود آمدن کودکان کار و خيابان فکر نمي کند. درحالي که ريشه اين مسائل خانواده نيست و شرايط اجتماعي و اقتصادي زمينه بازتوليد کودکاني با چنين شرايطي را فراهم مي کند. او ادامه مي دهد: بخش مهمي از واقعيت هايي که از آن سخن مي گويم به خانواده اين کودکان برمي گردد. کارگراني که از کار اخراج شده اند، کارخانه هايي که در سال هاي اخير تعطيل شده و کارگراني که بيکار شده اند، مهاجراني که به خاطر نداشتن امکانات در شهرهاي کوچک و روستاها به شهرهاي بزرگي چون تهران مهاجرت کرده اند و در حاشيه تهران در شهرک هاي اقماري اسکان پيدا مي کنند اما کار مناسبي براي امرار معاش پيدا نمي کنند. به اين دليل که نمي توانند از پس هزينه هاي سنگين زندگي بربيايند کودکانشان هم مجبور به کار مي شوند. مهاجران افغانستاني، پاکستاني و ساير مهاجرين را هم به اين ليست اضافه کنيد. آن وقت تمام اين موارد را ناديده مي گيرند و تدبير عجيب سلب حضانت از اين والدين را در دستور کار قرار مي دهند. به اين ترتيب جغرافياي اقتصادي برخي مناطق ايران فراموش مي شود و موضوع خانواده که اساسا نمي تواند به دور از تأثيرپذيري از شرايط موجود اجتماعي به حياتش ادامه دهد در متن برخوردها و سياستگذاري ها قرار مي گيرد. به باور اين فعال حقوق کودک، تأکيد بيش از حد برخي افراد و مسئولان بر اين موضوع که کودکان کار عمدتا تحت اداره باندهاي مافيايي فعاليت مي کنند موردي نيست که عموميت داشته باشد و تعداد زيادي از اين کودکان اساسا نسبتي با چنين باندهايي که مرتبا به آن اشاره مي شود، ندارند. او مي گويد در طول بيش از يک دهه فعاليتش در عرصه حقوق کودک تا به حال به موردي برخورد نکرده که نشان دهد، اين کودکان زير نظر يک باند مافيايي يا مافياي خانوادگي فعاليت مي کنند. دامنه دار شدن آسيب هاي کودکان در مراکز بهزيستي اما پس از اينکه کودکان کار و خيابان از سطح شهر جمع آوري و به مراکز بهزيستي منتقل شدند سرنوشت اين کودکان چه خواهد شد؟! آيا مراکز بهزيستي شرايط مناسبي براي نگهداري اين کودکان دارند؟! شريعتي در اين خصوص مي گويد: اين مراکز اساسا مشخص نيست براي چه منظوري ايجاد شده اند. مکان هايي که به صورت موقتي، کودکان کار و خيابان را در خود جاي مي دهند و کودکان بدون هيچ هدفي در اين مراکز روزها را به شب مي رسانند. او ادامه مي دهد: در آيين نامه ساماندهي کودکان کار و خيابان سه مرحله براي نگهداري کودکان در نظر گرفته شده است. مرکز اقامت کوتاه مدت، ميان مدت و بلندمدت. در مراکزي که به صورت کوتاه مدت، اين دسته از کودکان را پذيرش مي کنند بعد از تشکيل پرونده مددکاري اقدامات لازم صورت مي گيرد. گزارش ها نشان مي دهد، با وجود اينکه اين مراکز موقتي هستند، برخي کودکان دوره هاي طولاني را در اين مراکز مي گذرانند. علت طولاني شدن اين روند چنان که از گزارش ها برمي آيد ناشي از روند پذيرش اين کودکان در مراکز نگهداري کوتاه مدت است. به اين ترتيب که کودکاني که با حکم قضايي به مرکز وارد شده اند با حکم قضايي هم ترخيص مي شوند. در مورد کودکان غيرايراني و کودکان فاقد اوراق شناسايي اين مسئله بغرنج تر مي شود. به نحوي که اگر کودک کار بدون شناسنامه اي به اين مراکز انتقال پيدا کند، پدر و مادرش قادر نيستند به راحتي او را از مرکز ترخيص کنند زيرا کودک را به خانواده تحويل نمي دهند. اين فعال مدني مي گويد: کودکاني که مدتي را در اين مراکز سپري کرده اند، از فضاي بسته و خفقان آور اين محيط ها گله مي کنند و صحبت کردن درباره وضعيت اين مراکز نيز براي آنها آزاردهنده است. جدايي کودک و بازتوليد آسيب هاي اجتماعي شريعتي، به نکته مهم ديگري درباره انتقال کودکان به مراکز بهزستي و سلب حضانت از خانواده هاي آنها اشاره مي کند و مي گويد: بر فرض که کودک را به مراکز بهزيستي منتقل کرديم آيا از خود پرسيده ايم که چه اتفاقي براي آن خانواده و کودک مي افتد؟! خانواده ممکن است به شکل ديگري درگير آسيب هاي اجتماعي شوند. اگر به درآمد حداقلي فرزندش وابسته بوده، با رفتن او اين بار کليه و اعضاي بدنش را مي فروشد تا هزينه هاي زندگي را تأمين کند. دست به کار خلاف مي زند. همه اين اتفاقات در بستر همين طرح ها شکل مي گيرد. شريعتي در ادامه با اشاره به اينکه اين طرح ها نمي تواند آسيب هاي اجتماعي را کاهش دهد مي گويد: با اجراي اين گونه طرح ها تنها از يک آسيب به آسيب ديگر جابه جايي اتفاق مي افتد. آنچنان که اين فعال حقوق کودک مي گويد، تعهد ايران به مفاد کنوانسيون حقوق کودک ايجاب مي کند که شرايط امني براي همه کودکان فارغ از نژاد، رنگ، ايراني و غير ايراني ايجاد کند. در همين راستا استفاده از ظرفيت نهادهاي مدني مدافع حقوق کودک براي جلوگيري از اجراي چنين طرح هاي غيرکارشناسانه اي اهميت دارد. در اين ميان ترميم سيستم رفاه اجتماعي و مددکاري حرفه اي براي شناخت مشکلات کودکان کار و ارائه راهکارهايي مثل بيمه هاي همگاني و طرح هاي حرفه آموزي و تمرکز اقتصادي بر شهرستان ها و ترميم فضاي اقتصادي از جمله مواردي است که مي تواند در اولويت سياست گذاري ها قرار گيرد.