پایگاه خبری الف 29 مرداد 1396 ساعت 9:35 http://alef.ir/vdchwxnmw23nvkd.tft2.html?503499 -------------------------------------------------- عنوان : شرح سانسور شدنم در صدا و سیما بخش تعاملی الف - سجاد به پسند -------------------------------------------------- متن : سال گذشته برنامه ی جیوگی را جسته و گریخته دنبال می کردم. ویژگی منحصر به فردی که در آن دیدم این بود که در بخش هایی ازین برنامه مردم عادی، اما مرتبط را می آوردند و می گذاشتند خلق الله با هم و با همان زبان بی تکلف خودشان حرف بزنند. از دل این آزادی بیان بحث هایی ساده و دردمندانه و مخاطب فهم شکل می گرفت، که خیلی وقت ها به شدت عمیق هم بود. طوری که کارشناسان دعوت شده در بخش های بعد آن ها را تایید و تکمیل می کردند. حرف هایی که طعم سخنرانی های تکراری و اطو کشیده ی کارشناس های متداول برنامه های دیگر را نداشت. این برنامه نشان می داد که غیر از کارشناس هایی که لباس عوض می کنند و از این شبکه به آن شبکه رهسپار می شوند آدم های دیگری در این کشور پهناور هستند که حرف های شنیدنی و پر مغز بسیار در سینه دارند. خیلی اتفاقی در فضای مجازی صفحه ی این برنامه را دیدم. چشمم به یک فراخوان خورد. با موضوع" بحران با محوریت قتل ستایش قریشی". برایم جالب بود که یک برنامه تلویزیونی به موضوعی اینقدر پر چالش و پرحاشیه پرداخته. موضوعی که خیلی ها ترجیح می دهند به فراموشی سپرده شود. مطلب کوتاهی که خیلی قبل نوشته بودم را فرستادم. اسم و تحصیلاتم را پرسیدند و خیلی راحت دعوتم کردند. تا وقتی وارد محل ضبط شدم باورم نمی شد می شود اینقدر راحت و بدون پارتی و آقا زادگی و برند بودن و ... بشود وارد یک برنامه ی رسانه ی ملی شد. عوامل این برنامه بیشتر پرسیدند چه برای گفتن داری. شناسنامه نخواستند. کارت ملی و سو سابقه نخواستند. ننه نخواستند. بابا نخواستند. ظاهرا برخلاف بقیه برنامه ها محتوای قال برایشان مهم تر از عنوان نقال بود. قبل ضبط برنامه متوجه شدم که تعدادی از حضار اصلا اهل تماشای رسانه ی ملی نیستند. و خیلی اتفاقی پایشان به این برنامه باز شده. جالب بود که برنامه ای در رسانه ی ملی توانسته جور کم کاری دیگران را بکشد و ریزش ها را هم پای کار بیاورد. حرف های خوبی زده شد و بخش های خوبی هم پخش شد. وقتی از بخش های سانسور شده پرسیدم گفتند که بابت همین هم ها خیلی خیلی مشقت کشیده اند! هم قبلش و هم بعدش. تشکر کردم و خودم را متقاعد کردم که باید بابت همین مقدار هم که پخش شده خدا را شکر کنم. بعد یک ماه مجدد لطف کردند و چون خیلی در برنامه ی قبل روده درازی کرده بودم، برای "جمع جمع جیوگی" به عنوان مهمان ویژه دعوتم کردند. باورم نمی شد، پابرهنه یِ پایین شهری مثل من که مفتخر است به پایین شهری بودن و بزرگ شدن پای سفره ی نان حلال - روزی مهمان ویژه یِ یک برنامه ی تلویزیونی شود. از وقتی مجدد دعوت شدم هم غمم این بود که بتوانم در این برنامه نسلی را نمایندگی کنم که همانقدر که #چپی نیستند #راستی هم نیستند. همانقدر که خیر از اصولگرایی ندیده اند خیر از اصلاح طلبی هم ندیده اند. نسلی که ممنون امنیت و ثبات کشورشان هستند و به نظامشان علاقه دارند، اما خسته اند از بازی ها سیاسی، از #دیوانسالای_واسط که جای #شایسته_سالاری را گرفته. گله دارند، از بی توجهی به بحران ها، از تبدیل شدن بحران های فراموش شده به فاجعه و باز هم استمرار کم توجهی! گله دارند از بحران اقتصادی و فساد و ... اختلاس های فاجعه گونه. گله دارند از عدم رسیدگی به موقع و موثر به فاجعه دست اندازی به بیت المال، حتی در دوران #پسا_اختلاس. با خودم قصد کردم که در این حضور مجدد پیشنهاد کنم، برای مدیریت بعضی از #بحران ها از زخم خورده های همان بحران استفاده کنند. مثلا در خوزستان کسی را مسئول رسیدگی به بحران ریزگردها کنند که ضمن توان و تخصص، عزیزش را هم بخاطر عوارض ریزگرد و آلودگی از دست داده و یا در سیستان مظلوم کسی را مسئول کنند که توانمند هست، اما دارو ندارش را در سیل از دست داده. می شود فرض کرد که میزان توجه و نگاه این آدم ها به موضوع بحران و تلاششان برای حل عوارض آن چقدر با وضع فعلی متفاوت خواهد بود. ضبط که شروع شد خیلی حرف زدم، گفتم نمی شود #ولنجک زندگی کرد و #قرچک را فهم کرد. نمی شود #ولنجک زندگی کرد و #قرچک را مدیریت کرد. گفتم لازم است مسئولینی که در امن ترین کشور خاورمیانه در حال خدمت به مردم هستند، گاهی غیر از زمان ایام انتخابات از حصار شیشه دودی و محافظ های چند لایه بیایند بیرون و با مردم هم قدم و هم کلام شوند. گفتم خیلی وقت است صدا و سیما وقتی با مسئولین حرف میزند صدای مخاطبین را زنده روی خط نمی آورد. خیلی وقت است مخاطب رسانه ی ملی نوبر نکرده سوال مستقیم از مسئولین را. اما وقتی برنامه پخش شد دیدم هیچ کدام ازین حرفهایی که زدم پخش نشده. از مسئولین برنامه که سوال کردم گفتند کار ما نبود! سلیقه ی ناظر پخش 13 دقیقه از کل برنامه ی 30 دقیقه ای را حذف کرده! دارم به این فکر می کنم که این حرف ها به منافع چه کسانی لطمه می زد؟ چرا باید این حرفها پخش نشود؟ آیا با نگفتن این نقدها، با سانسور این سوال ها، فاصله ی تلخ و فزاینده ی بین مردم و مسئولین کم می شود یا بلعکس؟ آیا با پاک کردن صورت مسئله، این درد به فراموشی سپرده می شود یا عمق پیدا می کند؟ صدا و سیما مثل همه ی مدیاها وقتی موفق است که دیده شود. و مدیا وقتی دیده می شود که بتواند ذائقه ی مخاطبش را ارضاء کند. خیلی فاکتورها در ارضاء مخاطب دخیل است. یکی از مهم ترین آنها این است که مخاطب با آنچه می شنود احساس قرابت کند. بس نیست این همه خود سانسوری؟ بس نیست این همه ریزش؟! کاش مسئولان رسانه ی ملی، انعکاس کم سانسور نظرات مخاطبین به قصد جذب مخاطب را هم از شبکه های خارجی الگو برداری می کردند. به نظر نگارندهی این سطور، سیاست های غلط اندر غلط و غیر حرفه ای برخی از مسئولان رسانه ی ملی هیچ ربطی به خط قرمزهای نظام ندارد. اتفاقا این رویکرد ها بیشتر به ضرر رسالت اصلی این رسانه و نهایتا سیاست های کلان کشور ختم می شود. بدون شک اگر این رویکرد اصلاح نشود شاهد این خواهیم بود که پسوند رسانه ی "ملی" به زودی به سمت رسانه ی "میلی" سوق پیدا کند. راستی یادم رفت که بگویم علی القاعده برنامهی "جیوگی" می بایست از این روزها شروع می شد که نشده! سرنوشتش هم معلوم نیست! امیدوارم "جیوگی" هم به سرنوشت "صرفا جهت اطلاع" ، حساس نشو و "در حاشیه پزشکی" و دیگر برنامه های انتقادی رسانه ی ملی دچار نشود. که بدون شک این اتفاق ناگوار سیل مهاجرت از رسانه ی خودی به رسانه ی بیگانه را تسریع خواهد کرد