پایگاه خبری الف 29 فروردين 1396 ساعت 11:19 http://alef.ir/vdcfxmdjyw6dvja.igiw.html?463401 -------------------------------------------------- یادداشت/ نقش فرد و جایگاه آن در نظم اجتماعی عنوان : فرورفتن یا فرارفتن؟ دکتر علی غزالی‌فر*؛ 29 فروردین 1396 -------------------------------------------------- متن : هرکسی جایگاهی در نظم اجتماعی دارد. به عبارت دیگر، هرکسی نقشی در جامعه ایفا می کند و از انسان انتظار می رود که کارکرد متناسب با آن را داشته باشد. اما مسئله مهمی که پیش می آید آن است که یک شخص چگونه می تواند نقش خود را به نحو احسن بازی کند و کارکرد بهتری داشته باشد؟ آیا با فرورفتن، متمرکزشدن و منحصرکردن خود در آن نقش و جایگاه اجتماعی می تواند به آن مقصود دست پیدا کند؟ برخلاف انتظار اولیه، پاسخ منفی است. سرشت واقعی امور در فرارفتن از آن ها محقق می شود. انسان فقط با فرارفتن از نقش و جایگاه خود می تواند بهترین کارکرد را در آن زمینه داشته باشد. برای مثال یک راننده هنگامی که بیش از یک راننده باشد، راننده خوبی می شود. اگر یک پزشک فقط پزشک نباشد، پزشک بهتری خواهد بود. اگر راننده ای یک رمان خوب را خوب بخواند، راننده بهتری خواهد شد. همو اگر علاوه بر آن رمان، بوستان سعدی را هم خوب مطالعه کند، بهتر از قبل خواهد شد. من یک راننده نیسان (اعوذ بالله من النیسان الرجیم) می شناسم که علاوه بر اینکه یک خوشنویس ماهر است، یک کتاب خوان حرفه ای نیز هست. یک پزشک هم اگر، برای مثال، شاعر یا عاشق باشد، بهتر طبابت می کند. اگر علاوه بر شاعری یا عاشقی، بازیگر تئاتر هم باشد، پزشک خیلی بهتری خواهد شد. خلاصه آن که انسان به هر مقدار که از جایگاه اجتماعی خود فراتر برود، نقش خود را بهتر ایفا می کند و کارکردش بهتر خواهد شد. اما چرا این گونه است؟ زیرا انسان یک کل وحدانی، یگانه و یکپارچه است به طوری که همه ابعاد او در هم تنیده اند. همه ساحت های گوناگون او در هم سرریز می کنند و به یکدیگر یاری می رسانند و همدیگر را غنی تر می سازند. برای رشد یک بعد می توان از رشد سایر ابعاد بهره برداری کرد. یکی از نتایج این مطلب آن است که امور مربوط به یک بعد باعث تقویت بعد دیگر نیز می شوند. یکی از کسانی که در این زمینه نمونه بسیار خوبی به شمار می آید، گوته (1749-1832) است؛ زیرا او به قله های فرهنگ بشری صعود کرد. حتی شوپنهاور که عادت داشت بسیاری از بزرگان را با ناسزا به صلیب بکشد در مورد او می گوید: "او ایدئالی برای ما به جا گذاشت که ما، نخبگان جهان، باید از آن پیروی کنیم". این شخصیت بی نظیر، یک تنه، یک فرهنگ کامل بود؛ به قول یاکوبی: "این مرد از سر تا پا قائم به خویش است". گوته چگونه توانست به عالی ترین صورت شاعری دست یابد؟ پاسخ دقیقا این است: با فرارفتن از شاعری. او علاوه بر پرداختن به ادبیات، فیلسوفی واقعی، یک دولتمرد سیاسی ممتاز، حقوقدان و یک دانشمند علوم طبیعی صاحب نظر و نوآور بود. کمتر کسی می داند او یک فیزیکدان بزرگ است که منتقد جدی فیزیک نیوتن بود و در برخی از حوزه های فیزیک و حتی گیاه شناسی نظریات بدیعی ارائه کرده است، به حدی که هایزنبرگ (1901-1976)، از بنیانگذاران فیزیک کوانتوم، در مورد آراء فیزیکی او مقاله نوشته است. او، همچنین، در سراسر زندگی اش عشق های بزرگ متعددی داشت و حتی در اوج پیری عاشق دختر جوانی می شود و شعله حیات او دوباره گرم و برافروخته می گردد. بسیاری چیزهای دیگر نیز هست، به قول یکی از معاصرانش: "راجع به او بسیار چیزها می توان گفت. در یک کلام، گوته انسانی بسیار برجسته است". در هر صورت، عشق، فلسفه، فیزیک و سیاست شاعری او را غنا و ژرفا بخشید. آری، او شاعر بزرگی بود؛ زیرا بیش از یک شاعر بود و از نقش شاعری فراتر رفت. باری، در امور انسانی کسانی که مطلقا به شرایط موجود می آویزند، محو می شوند و تنها کسانی که از صورت های فعلی فراتر می روند، ستایش می شوند و ماندگار می گردند. اصلا اگر چنین نبود، انسان هیچ گاه حتی از غار اولیه هم بیرون نمی آمد، بلکه هیچ گاه آن را نمی ساخت و همیشه در زمین سرگردان می ماند. همیشه کسانی ستایش و جاودان شده اند که از شکل موجود امور خرسند نبودند و از آن فراتر رفتند و طرحی نو درانداختند. اما چرا انسان باید چنین کند و چه ضرورتی دارد که نقش خود را این گونه ایفا کند؟ زیرا این گونه است که انسان خویشتن خویش را خلق می کند. انسان باید خود را بسازد و ساختن او جز با فرارفتن از موقعیت های پیشِ رو پیش نمی آید. انسان باید نقش اجتماعی خود را زمینه ای برای تعالی سرشت حقیقی خویش تلقی کند. او باید نقش خاص خود را به طور ممتاز ایفا کند؛ زیرا هر کاری که عنصر فردیت و تشخص عاملش را در خود نداشته باشد، فقط زنجیری بر پای او خواهد بود. *دکترای فلسفه