پایگاه خبری الف 30 دی 1395 ساعت 10:42 http://alef.ir/vdcftvdjmw6dmea.igiw.html?436753 -------------------------------------------------- عنوان : پشت پرده کار کودکان در بازیافت‌ها و مراکز دپوی زباله -------------------------------------------------- متن : روزنامه وقایع اتفاقیه در گزارشی در پی پشت پرده کار کودکان در بازیافت ها و مراکز دپوی زباله رفته است؛ تا چند سال پيش، وقتي التماس مي کرديم از روزنامه ها که بيایيد و روي وضعيت بچه هاي زباله گرد و مشکلاتي که با آن مواجه هستند کار کنيد، هيچ رسانه اي زير بار چاپ اين خبرها نمي رفت. جوري رفتار مي کردند که انگار اين مسئله اهميتی آنچناني برايشان ندارد. هنوز هم همين طوراست. روي يک موج خبري سوار مي شوند و به محض اينکه اين موج فروکش کرد، همه از مسئولان شهري تا مردم و جامعه مدني فراموش مي کنند کودکان زباله گرد با چه شرايط سخت و نفسگيري دست و پنجه نرم مي کنند. اينها درد دل يک فعال حقوق کودک پس از انتشار گسترده خبر سوختگي و فوت دو کودک مهاجر زباله گرد است. خبر مرگ تلخ احمد و صمد، دو کودک زباله گرد افغانستاني که در کارگاه تجميع ضايعات در اثر ترکيدن کپسول گاز متصل به بخاري، زنده زنده در آتش سوختند، خيلي ها را متأثر کرد؛ کودکاني که مانند ده ها کودک زباله گرد ديگر، پس از نوبت اول کاري شان، زباله ها و ضايعات را به کارگاه آوردند و وقتي خواستند در اتاقک کنار کارگاه استراحت کنند، با يک انفجار، در خوابي ابدي فرو رفتند. برخي سازمان هاي مردم نهاد مدافع حقوق کودک، خبر را به شکل گسترده در قالب بيانيه پوشش دادند و گروهي از آنها در حرکت هايي نمادين، در کنار سطل هاي زباله به ياد دو کودکي که در آتش بي عدالتي اجتماعي و ساختاري سوختند، شمع روشن کردند. شبکه هاي مجازي پر شد از هشتگ هاي مختلف با عناويني چون زباله گردي، حق کودکان نيست تا کاربران اين شبکه ها هم نسبت به فاجعه اي که براي دو کودک مهاجر افغانستاني رخ داده، واکنش نشان داده باشند اما فاجعه مرگ احمد و صمد، نمونه اي از ده ها فاجعه ديگري است که هر سال براي تعدادي از کودکان کار که در مشاغل سختي چون زباله گردي مشغول به کار هستند، رخ مي دهد. در همين رابطه، فعالان حقوق کودک مي گويند، پخش شدن خبر چنين فاجعه اي نشان داد چه حوادثي در کمين کودکان زباله گرد است. خبرها و گزارش هايي که از سوي برخي از اين فعالان اجتماعي ارائه مي شود، نشان مي دهد تعداد کودکان زباله گردي که به دلايل مختلف دچار سوختگي و امراض مختلف پوستي و حتي بيماري هاي غير قابل علاج دستگاه ايمني مي شوند، بالاست. اين درحالي است که دسترسي به بسياري از مراکز دپوي زباله و ضايعات که اغلب تحت نظارت شهرداري بوده، بسيار سخت است و اين مسئله تا حدود زيادي کسب اطلاع درباره شرايط اين کودکان را با مشکل مواجه مي کند. مسئولان شهري وجود کودک زباله گرد را کتمان مي کنند اما مشکل اصلي درباره بررسي وضعيت کودکان کار زباله گرد، توجه نکردن جدي مسئولان به وضعيت وخيم اين کودکان است. هادي شريعتي، حقوقدان و فعال حقوق کودک که درباره وضعيت کودکان زباله گرد شاغل در مراکز دپوي زباله مشاهداتي را داشته و مطالعاتي انجام داده، دراين باره مي گويد: مشکل اصلي ای که وجود دارد و جدا از تمام اين آسيب ها بايد به آن توجه شود، انکار کار کودک از سوي مديريت شهري است. او ادامه مي دهد: در نشستي که در روز مبارزه با لغو کار کودک چند ماه قبل با رئيس مديريت پسماند شهري داشتيم، ايشان خيلي راحت به عنوان رئيس کل مديريت پسماند گفتند اصلا ما بچه زباله گرد نداريم. اگر شما يک مورد پيدا کرديد، بياييد و به من نشان دهيد. همين مسئله، باعث مشکل مي شود، يعني هر زماني که ما مسئله اي را ناديده گرفته يا اينکه آن را خيلي بزرگ تر از چيزي که هست، نشان داده ایم، در هر دو حالت باعث بروز مشکل براي اين بچه ها و آسيب بيشتر براي جامعه شده ايم اما آن چنان که از گفته هاي اين حقوقدان و فعال حقوق کودک برمي آيد، وضعيت براي کودکان زباله گرد مهاجر افغان در ايران بيشتر به يک فاجعه انساني شبيه است. اينها از هر لحاظ تحت فشار هستند. متأسفانه، هرچقدر هم که در موردش صحبت کنيم، انگار که مسئولان شهري چشمشان را روي واقعيت بسته اند و نمي خواهند قبول کنند اينها وجود دارند و آسيب هایي جدي در کمين آنها نشسته است. از سوختگي تا قانقاريا؛ کودکان زباله گرد مشکلات زيادي دارند شريعتي به وضعيت نامناسب اين کودکان اشاره مي کند و مي گويد: به دليل مهاجر بودن اين کودکان و خانواده هايشان، نه وزارت بهداشت و نه وزارت کار از آنها حمايت چنداني نمي کنند و اگر به بيمارستان ها هم مراجعه کنند، هزينه هاي درمانشان يا بايد از طريق ان جی او ها تأمين شود يا خيريه ها آنها را به عهده بگيرند که در خيلي از موارد اين هزينه ها کفاف هزينه هاي درمان را نمي دهند. به گفته اين فعال حقوق کودک، اگر بخواهيم به آسيب هايي که بچه هاي زباله گرد با آن درگير هستند، بپردازيم نمونه ها بسيار زياد است. او مي گويد: ما با بچه هايي مواجه بوديم که مبتلا به انواع بيماري هاي پوستي مثل قانقاريا و بيماري هاي عفوني بودند و ناخن ها و انگشت های دستانشان را از دست داده اند يا بر اثر ترکيب اين بيماري با بيماري هاي نقص سيستم ايمني بدن مثل اچ آی وی و هپاتيت، جان خود را از دست مي دهند. خيلي از مواقع شده است که اينها در همين مراکز دپو و بازيافت زباله دچار حريق شده اند. به اينها آسيب هاي تنفسي را هم اضافه کنيد که به شش و ريه کاملا آسيب مي رساند. در يک مورد که کودک زباله گرد مبتلا به اچ آی وی داشتيم، خيلي تلاش کرديم داروهايش را تهيه کنيم و درمان سريع تر انجام شود اما چون بچه، افغان بود، اصلا توجهي به او نمي شد. کودک زباله گردي که دستش را در اثر بيماري هايي چون قانقاريا از دست مي دهد، نيازمند توجه بيشتر از سوي مراکز درماني است. وزارت بهداشت موظف است هزينه هاي درمان اين کودک را رايگان تقبل کند. عدم تمرکز ان جی اوها روي مسئله کودکان زباله گرد شريعتي کار کودکان را به چند حوزه مختلف تقسيم مي کند و مي گويد: در بين انواع کار کودک، اين بخش زباله گردي بسيار حاد و بغرنج است. از شکل جمع آوري زباله که کاملا غيربهداشتي بوده تا سلامت و ايمني کارگاه هايي که اين کودکان در آنجا کار مي کنند و حتي خوابگاه هايي که براي اينها در برخي مراکز دپوي زباله در نظر گرفته مي شود، همه و همه واقعا وحشتناک هستند و متأسفانه هيچ کس هم به اين موضوع توجهي نشان نمي دهد. به گفته او، حتي برخي از ان جی اوها با وجود اينکه روي مسائل کودکان کار مي کنند اما به دلیل روابطي که با شهرداري دارند، اغلب از گزارش دادن در اين گونه موارد امتناع مي کنند. چيزي که من ديده ام، اغلب اين است که تلاش مي کنند ارتباط مسئله را با شهرداري ها به دلايل غيرقابل توجيهي کمرنگ کنند. از شريعتي درباره اينکه چرا به محض اينکه اتفاقي مي افتد، چند ان جی او صدايشان درمي آيد و خبر مي دهند و جامعه در يک بهت و حيرت فرومي رود درحالي که ممکن است فجايعي از اين دست بارها و بارها در سال اتفاق بيفتد و به دليل عدم پيگيري ها از سوي ان جی او ها و مسئولان شهري به فراموشي سپرده شود، مي پرسيم. او مي گويد: اصولا تجربه نشان داد چنين خبرهايي عمدتا در حد يک موج باقي مي مانند و به محض اينکه اين موج فروکش کرد، همه به راحتي از آن عبور مي کنند. به طور کلي جامعه در برابر هر حادثه اي واکنش آني دارد و پيگيري خاصي پشت اين رفتارهاي هيجاني نيست. الان که به سايت ها و شبکه هاي مجازي مراجعه کنيد، مي بينيد که پر است از عکس و خبر درباره بچه هاي زباله گرد همان طور که چندي پيش درباره گورخواب ها بود و سال گذشته، برای قتل کودک 6ساله در ورامين يا آتش زدن چادرهاي کارتن خواب ها در منطقه هرندي، کلي عکس و خبر در اين شبکه ها چرخيد اما مسئله اصلي اين است که چرا جامعه درباره کاهش اين آسيب ها گامي برنمي دارد. اين نشان مي دهد جامعه درباره اين مسائل دغدغه مند نيست و دغدغه حل مشکل را ندارد. اين فعال حقوق کودک معتقد است موضوع کودکان زباله گرد بايد به صورت متمرکز از سوي ان جی او ها دنبال شود و گزارش وضعيت اين کودکان بايد به مراکز مسئول از جمله شهرداري ها ارائه شود. او مي گويد: پيشنهادي که مي توان به سازمان هاي غيردولتي که در حوزه کار کودک فعاليت مي کنند، داد اين است که موضوع کار کودک را به صورت متمرکز پيگيري کنند و مثلا اگر روي زباله گردي کودکان کار مي کنند، تمرکز بيشتري روي اين مسئله داشته باشند و با مطالعه روي وضعيت آنها به يک جامعه آماري مشخص دست يابند و ضمن آگاه سازي جامعه نسبت به اصل مسئله، گزارش آن را به نهادهاي نظارتي مربوط مثل شهرداري و ساير ارگان هايي که درگير اين موضوع هستند، ارائه کنند تا بتوان اين موضوع را به صورت ريشه اي حل کرد. اين فعال حقوق کودک مي گويد: نگاه سطحي، سياسي و احساسي- شعاري به موضوعاتي از اين دست صرفا در قالب موجي دنبال مي شوند و با فروکش کردن اين موج از بين مي روند. فعالان مستقل حقوق کودک معتقد هستند، نوع نگرش به موضوع کودکان کار بايد به صورت يک پروژه اجتماعي از سوي سازمان هاي غيردولتي در راستای آگاه سازي و حساس سازي مردم و ساير افراد ذي نفوذ درباره وضعيت کودکان کار و مشاغل سختي که در آنها مشغول به کار هستند، دنبال شود تا به پيشرفت قابل قبولي درباره بهبود وضعيت اين کودکان دست يابيم.