پایگاه خبری الف 13 شهريور 1396 ساعت 11:09 http://alef.ir/vdcfjcdt1w6dx0a.igiw.html?508249 -------------------------------------------------- عنوان : آیا آمریکا می‌تواند پلیس جهانی باشد؟/ تشکیل کنسرسیوم قدرتهای بزرگ -------------------------------------------------- متن : هژمونی ایالات متحده امریکا توسط بازیگران قدرتمندی مانند چین، روسیه و اتحاد اروپا به چالش کشیده شده لذا برای مدیریت نظم بین الملل باید کنسرسیومی از قدرتهای بزرگ تشکیل شود. به گزارش مهر، گراهام فولر استاد مطالعات ادیان در دانشگاه نیویورک و تحلیلگر ارشد مسائل سیاسی خاورمیانه در مقاله ای با عنوان بی نظمی جهانی و راهکارها که در لوبلاگ منتشر شده می گوید: هژمونی ایالات متحده امریکا توسط بازیگران قدرتمندی مانند چین، روسیه و اتحاد اروپا به چالش کشیده شده لذا برای مدیریت نظم بین الملل باید کنسرسیومی از قدرتهای بزرگ تشکیل شود. متن مقاله پیش روی شماست. در حال حاضر بی نظمی در سیستم جهانی در حال افزایش بوده بنابراین مهمترین سوالی که مطرح می شود این است که ایالات متحده امریکا چه اقدامی می تواند در مورد آن انجام دهد؟ جهت پاسخ به سوال دو مکتب فکری وجود دارد: اولین مکتب معتقد به وجود پلیس جهانی جهت استقرار نظم و ثبات در سیستم بین الملل بوده و مکتب بعدی معتقد است که بازیگران محلی باید عهده دار استقرار نظم در منطقه خود شوند. اما هر مکتب مزایا و مضرات خود را دارد. برخی بر این باورند که سیاست توازن قدرت در میان این دو مکتب قرار می گیرد. معمولا پلیس جهانی، قدرتمندترین و بلندپروازترین قدرت یا قدرتهای جهانی است. در طی نیم قرن اخیر ایالات متحده امریکا این نقش را بر عهده گرفته که به نظر می رسد تغییراتی قابل توجه در سیستم بین الملل در حال رخ دادن است. از پایان جنگ جهانی دوم تا سقوط اتحاد جماهر شوروی واشنگتن همراه با مسکو عهده دار برقراری نظم در سیستم بین الملل بوده که پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی این وظیفه بر عهده امریکا قرار گرفته است. در یک قرن گذشته بریتانیای کبیر نقش مشابه ای را داشت که مدام مورد اعتراض آلمان، فرانسه و دیگر قدرتها بود. در حال حاضر نومحافظه کاران و طرفداران مداخله لیبرال در واشنگتن (معتقدان دموکراسی صادراتی حتی با استفاده از اسلحه) می گویند مدیریت نظم بین الملل از وظایف اخلاقی امریکا بوده که اگر رها شود جهان در معرض خطر قرا خوهد گرفت. بر این اساس آنها فهرستی از وظایف آمریکا که رها شده را بیان می کنند: اگر امریکا سلسه کیم را در کره شمالی و اسد را در سوریه از بین برده یا از عربستان علیه قطر حمایت کرده بود، یا اگر جهت اتمام جنگ داخلی در افغانستان نیروی بیشتری اعزام کرده و از حمله اوکراین به روسیه حمایت کرده بود و ... وضعیت به گونه ای دیگر بوده و ثبات سیستم بین الملل بهتر حفظ می شد. با مطالعه این مکتب سوالات متعددی ذهن محققان را درگیر می کند: آیا ایالات متحده آمریکا می خواهد به طور فزاینده با مداخله های نظامی و پنهانی برای سرنگونی رهبران غیردموکراتیک از خون و پول خود مایه بگذارد؟ یا صرفا برای حفظ برتری ایالات متحده؟ در تحلیل هزینه-فایده دستاورد کلی آن چه خواهد بود؟ هزینه چنین مداخله هایی تاچه میزان قابل قبول است؟ آیا پول مالیات دهندگان داخلی را نمی توان بهتر صرف کرد؟ با توجه به این واقعیت که کشورهای دیگر به طور فزاینده در پی کسب منافع و حقوق خود هستند، ایالات متحده تا چه اندازه می تواند از ظهور دیگر قدرت ها جلوگیری کند؟ امریکا چگونه می تواند به گسترش تسلیحات اتمی و غیراتمی پیشرفته در جهان که آزادی عمل آن را محدود می کند، پاسخ دهد؟ مکتب مقابل پلیس جهانی، واقعیت قدرت های جدید در حال ظهور در سراسر جهان را می پذیرد. واقعیت این است که نمی توان با ظهور آنها مقابله نموده و ما به طور فزاینده با مراکز قدرت جایگزین در سراسر جهان مواجه هستیم. چین که در طی صد سال اخیر بازیگر مهمی نبوده، امروز با قدرت بسیار زیاد به صحنه آمده و ادعای قدرت سیاسی، اقتصاد و فرهنگی گذشته خود را دارد. چین حتی ادعای رهبری جهانی را دارد. اروپا پس از گذشت یک قرن از جنگ های خونین، سرانجام قدرت گذشته خود را به دست آورده و شاید مترقی ترین گروه را در جهان نمایندگی می کند. اروپا با در اختیار داشتن قدرت سخت و نرم بسیار، در حال حاضر احساس استقلال می کند. روسیه نیز دارای یک دیدگاه جهانی بوده که ریشه در قرن ها اعمال قدرت گسترده در اوراسیا و جنگ سرد به عنوان یک ابرقدرت جهانی دارد. قدرت نظامی و دیپلماتیک بسیار زیاد آن تا حد زیادی اقتصاد ضعیف آن را تحت الشعاع قرار داده، اما حاضر است هزینه لازم را پرداخت کند تا بخشی از بازی جهان باشد. همانند چین، روسیه نیز عاملی منفی در صحنه جهانی محسوب نمی شود. البته برخی سیاستمداران آمریکایی که مخالف سازش با هر گونه قدرت جایگزین هستند، به این دو کشور با دیدی منفی می نگرند. علاوه بر این، جهان شاهد این واقعیت است که قدرت های متوسط بیشتر و بیشتری در منطقه های خود اعلان قدرت می کنند. امروزه این فهرست شامل هندوستان، برزیل، ژاپن، کره جنوبی، ترکیه، ایران و کانادا است که درکی قوی از منافع خود دارند. در حال حاضر هر کشوری که پلیس جهان باشد با شمار روز افزون مشکلات مواجه بوده که بسیار بزرگتر از تواناییهایش است. بسیاری از این مشکلات وحشتناک بوده و ممکن است به قیمت جان میلیون ها انسان تمام شوند. بحران های انسانی به وفور ادامه خواهد یافت (فلسطین، یمن، سودان جنوبی، کنگو، افغانستان، عراق، سوریه، میانمار، پناهندگان جهانی ). گرم شدن جهان و تخریب محیط زیست کارخانه پناهندگان قوی ایجاد کرده که میلیون ها گرسنه و فقیر به بار آورده است. باید گفت که مداخله های نظامی ایالات متحده امریکا جهت حل و فصل این موضوعات طراحی نمی شوند. مداخله نظامی توسط پلیس جهانی پیامد منفی بزرگ دیگری نیز خواهد داشت: عقب ماندگی (infantilization ) سیاسی مداوم بسیاری از کشورها در جهان. مداخله نظامی ایالات متحده آمریکا به طور مداوم منجر به این خواهد شد که طرف های درگیر به جای اینکه در پی توافق با رقبای خود باشند، به توافق با واشنگتن فکر کنند. ما این امر را بارها و بارها دیده ایم و اخیرا در افغانستان، عراق، سوریه و اوکراین، جناح های سیاسی ترجیح می دهند به جای مقابله با واقعیت های محلی خود، واشنگتن را وارد منازعه کنند. امروز می بینیم که حکومت های خلیج فارس به جای برقراری ارتباط با ایران، واشنگتن و ایران را مقابل یکدیگر قرار داده اند. سوال مهمی که اکنون مطرح می شود این است که امریکا تا کی می تواند بخشنده بوده و نظم جهانی را مدیریت کند؟ با توجه به مطالب ارائه شده باید گفت که امریکا در جهان امروز با چالش های بیشماری مواجه شده که دیگر توان مقابله با آنها را ندارد. بنابراین اگر پلیسی جهت استقرار نظم و ثبات در سیستم بین الملل مورد نیاز است قطعا کنسرسیوم قدرتهای بزرگ می تواند پاسخگو باشد. اعضای این کنسرسیوم را قدرتهای اصلی سیستم بین الملل از جمله چین، روسیه، اتحادیه اروپا و آمریکا تشکیل داده و در واقع این سه قدرت ، هژمون بودن آمریکا را به چالش کشیده اند . سرانجام ما در مورد تاریخ چگونه فکر می کنیم؟ آیا سیستم بین الملل به سمت فرایند پیشرفت تدریجی در حرکت بوده یا یک محیط هرج و مرج گونه است که باید نظم آن توسط قدرتهای بزرگ حفظ شود؟ اگر ما باور داریم که تعارض دائمی، عنصر اساسی سیستم بین الملل است، پس وجود پلیس جهانی برای مدیریت آن لازم است.