پایگاه خبری الف 8 خرداد 1396 ساعت 12:33 http://alef.ir/vdcewf8efjh8f7i.b9bj.html?477027 -------------------------------------------------- عنوان : قتل مالک معدن به خاطر اختلاف یک‌ میلیاردتومانی بخش حوادث الف، 8 خرداد 96 -------------------------------------------------- متن : مرد جوانی که به دلیل اختلاف مالی یک میلیاردتومانی صاحب معدنی در اطراف تهران را به قتل رسانده بود، شناسایی و دستگیر شد. به گزارش شرق، ساعت ١٦ بامداد روز ٣١ اردیبهشت ماه وقوع یک قتل به کلانتری ۱۷۴ قیام دشت اعلام شد. با حضور مأموران کلانتری در محل جنایت واقع در یک معدن مس در محدوده روستای چهل قز و انجام تحقیقات اولیه مشخص شد مالک معدن به نام اکبر ۴۵ساله بر اثر اصابت گلوله و ضربات متعدد جسم تیز به قسمت های مختلف بدن به قتل رسیده است. با تشکیل پرونده مقدماتی با موضوع قتل عمـد و به دستور رئیس شعبه ۱۰۱ دادگاه خاوران، پرونده برای رسیدگی در اختیار اداره دهم ویژه قتل پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار گرفت. کارآگاهان اداره دهم با حضور در محل جنایت به تحقیق از نگهبان معدن پرداختند که موضوع قتل صاحب معدن را به پلیس اطلاع داده بود. نگهبان معدن به کارآگاهان گفت: با وجود تعطیلی معدن، مقتول حدودا ساعت ۱۲ بامداد به معدن آمد و عنوان کرد با دو نفر قرار ملاقات دارد و از من خواست تا آنها را به دفترش در داخل معدن راهنمایی کنم. حدود ساعت١٥ ، دو جوان با یک پراید به معدن آمدند و عنوان کردند با مقتول قرار ملاقات دارند. من نیز بنا بر گفته مقتول، آنها را به دفتر کارش راهنمایی کرده و خودم به کیوسک نگهبانی بازگشتم. حدودا نیم ساعت از حضور این دو نفر در دفتر مقتول نگذشته بود که ناگهان صدای شلیک گلوله آمد. به نزدیکی دفتر کار مقتول رسیدم که آن دو جوان را در حال خروج از دفتر دیدم. یک نفر از آنها که اسلحه کمری در دست داشت به سمت من آمد و لوله اسلحه اش را روی سینه ام گذاشت و من را تهدید به کشتن کرد. پس از رفتن آنها، خودم را به داخل دفتر کار مقتول رساندم و با کمی جست وجو جسد صاحب معدن (مقتول) را در نزدیکی دیوار پشتی دفتر پیدا کردم. بلافاصله از دفتر بیرون آمده و موضوع را به پلیس اطلاع دادم. کارآگاهان اداره دهم در چندین نوبت چهره نگاری و جمع بندی اطلاعات ارائه شده از سوی نگهبان معدن، چهره ای فرضی از دو جوان پرایدسوار را به دست آوردند. در ادامه با انجام تحقیقات از اعضای خانواده مقتول، کارآگاهان موفق به شناسایی تصاویر دو برادر به نام های مجتبی ۳۷ساله و مهدی ۲۵ساله شده و تصاویر آنها از سوی نگهبان معدن نیز مورد شناسایی قرار گرفت. با شناسایی مجتبی و مهدی، دستگیری آنها در دستور کار کارآگاهان قرار گرفت و روز گذشته، هر دو نفر آنها در منطقه اتابک دستگیر و به اداره دهم ویژه قتل پلیس آگاهی تهران بزرگ منتقل شدند. مجتبی (برادر بزرگ تر) در همان تحقیقات اولیه صراحتا به ارتکاب جنایت اعتراف و عنوان کرد برادرش در ارتکاب جنایت هیچ نقش و مشارکتی نداشته و در زمان جنایت تنها نظاره گر بوده است. مجتبی درباره انگیزه و نحوه ارتکاب جنایت به کارآگاهان گفت: حدود شش سال پیش مقتول در مغازه بنده در منطقه اتابک کار می کرد تا اینکه یک روز اسنادی را درخصوص مالکیتش بر یک معدن ارائه و عنوان کرد مالک یک معدن مس در محدوده روستای چهل قز است، اما سرمایه ای برای بهره برداری از آنجا ندارد. به این بهانه به من پیشنهاد سرمایه گذاری در زمینه استخراج معدن را داد و پس از قبول پیشنهاد از سوی بنده قرار بر آن شد تا پنج درصد مالکیت معدن به من واگذار شود. مجتبی در ادامه اعترافاتش به کارآگاهان گفت: با فروش منزل و مغازه خود مبلغی در حدود یک میلیارد تهیه کرده و در معدن مس روستای چهل قز سرمایه گذاری کردم. با وجود قرار اولیه ما دو نفر، هر بار مقتول به بهانه های مختلف در این چند سال از ثبت مالکیت پنج درصد معدن به بنده خودداری می کرد و این در حالی بود که قرارداد بین ما دو نفر تماما به صورت زبانی بسته شده بود و هیچ قرارداد مکتوبی دراین باره وجود نداشت. مجتبی درباره نحوه ارتکاب جنایت نیز به کارآگاهان گفت: از حدود چند سال پیش اسلحه ای را خریداری و آن را نگهداری می کردم. روز جنایت به واسطه ترسی که از مقتول داشتم اسلحه و همچنین یک چاقو را با خودم برداشتم و به همراه برادرم به سمت معدن به راه افتادیم. داخل دفتر در حال صحبت با مقتول بودم؛ از او درخواست بازپرداخت پولم را کردم، اما ناگهان منکر هرگونه دریافت پولی از من شد. دیگر متوجه چیزی نشدم اسلحه را از زیر لباسم خارج کردم. مقتول با دیدن اسلحه از پشت صندلی بلند شد و به سمت دیوار پشتی دفتر فرار کرد که گلوله اول شلیک شد. مقتول روی زمین افتاده بود که خودم را بالای سرش رساندم و گلوله دوم را به سینه اش شلیک کردم. متوجه هیچ چیز نبودم. برادرم گیج ومات نظاره گر ماجرا بود. با چاقویی که همراه داشتم، چند ضربه به پهلو، دست و گردن مقتول زده و از دفتر خارج شدم. نگهبان معدن را در مقابل دفتر مقتول دیدم. با تهدید اسلحه، نگهبان نیز کاری نکرد و من به همراه برادرم از محل متواری شدیم.