پایگاه خبری الف 5 شهريور 1396 ساعت 15:32 http://alef.ir/vdcdzk0k5yt0zn6.2a2y.html?505907 -------------------------------------------------- عنوان : کرسی های صحیفه خوانی راه بیندازیم محسن مهدیان/5 شهریور96 -------------------------------------------------- متن : یک جریان سیاسی به نظام گفتمانی اش زنده است. مبانی معرفتی هرجریانی، نظام دهنده فعالیت های سیاسی و اجتماعی آن محسوب می شود. فهم اندیشه ای باید منطبق بر یک چارچوب نظام یافته باشد. جریانی که سیاست اش با اقتصادش با فرهنگش و غیره هماهنگی ندارد یعنی در نظام اندیشه ای دچار چندپارگی اساسی است. با هویت اندیشه ای چهل تکه نمی شود موثر بود و مذبذب بودن اجتناب ناپذیر است. جریان اصولگرائی برای هرنوع تغییر و اصلاحی، ابتدا باید به نظام اندیشه ایش رجوع کند و آن موقف را سروسامان دهد. انشقاق ها و اختلافات سیاسی جریان اصولگرائی تقریبا روشن است. اغلب نیز در بزنگاه ها مثل فتنه ها نمایان می شود. اما این بهم ریختگی در حوزه های دیگر از جمله اقتصاد نیز قابل مشاهده است. اصولگراها در اقتصاد از بازار آزاد شروع می شوند و تا اقتصاد دولتی و کاملا مدیریت شده و نهادگرا و در انتها به گرایشات کاملا چپ نیز می رسند. از اقتصاد بازار آزاد جناح راست دانشگاهی تا اقتصاد بازاری موتلفه اسلامی. مگر می شود با اقتصاد لیبرال از فرهنگ اسلامی سخن گفت؟ حوزه فرهنگ نیز چنین است. همه طیفی الحمدالله هستند؛ مثلا از آزادی خواهان تا عدالت طلبان. از دشمنان ایدئولوژیک تمدن غرب تا دلباختگان مظاهرش. این بهم ریختگی ناشی از چیست؟ مگر ممکن است اصولگرائی تکلیفش با اقتصاد آزاد روشن نباشد؟ مگر ممکن است نسبت عدالت و آزادی را نداند؟ مگر میسر است بدون تعیین تکلیف در حوزه جایگاه مردم، سراغ سیاست برود؟ مگر میسر است بدون ارزیابی اختیارات حکومت و ولی فقیه اندازه و نسبت خودش را تشخیص دهد؟ مگر بدون تعیین تکلیف با نظام تمدنی غرب می تواند به جنگ امپریالیسم سرمایه داری برود؟ بر این اساس سوال ساده این است که اصولگراها با کدام نظام اندیشه وارد سیاست شده اند؟ برای اینکه مصداقی تر و روی زمین بحث کنیم فیلسوف اصولگرا چه کسی است؟ از شخصیت می شود به شاخص رسید. فیلسوف اصولگراها آیت الله مصباح یزدی است؟ یعنی نظام اندیشه ای اصولگرایی منطبق بر طرح ولایت دهه 70 است؟ یعنی کلیدی ترین نگاه سیاسی آیت الله مصباح درباره جایگاه مردم در حکومت را پذیرفتند؟ یعنی نقش مردم در حکومت را صرفا از جهت کارآمدی می بینند نه مشروعیت دینی؟ با اختلاف آیت الله مصباح و رهبری انقلاب در این حوزه کنار آمدند؟ فیلسوف اصولگرا ها آیت الله میرباقری است؟ یعنی نظام اندیشه ای اصولگرائی منطبق بر فرهنگستان علوم است؟ یعنی فلسفه و عرفانی که امام، آنجا را محل جوشش اندیشه ای انقلاب می داند و معتقد است انقلاب اسلامی، سفرچهارم صدرائی است، برنمی تابند و امام را بی ارتباط به نظام اندیشه ای فلسفی و عرفانیش تحلیل می کنند و منتظر فلسفه "شدن" فرهنگستان ماندند؟ فیلسوف اصولگراها استاد محمد رضا حکیمی است؟ یعنی نظام اندیشه ای اصولگرائی منطبق برمجلدات الحیات است؟ یعنی مبنا را صرفا رسیدن به عدالت با قرائت تفکیکی ها می دانند؟ معتقدند اگر به عدالت نرسیدیم و تلاشمان نیز میسر نشد حکومت جور و ظلمیم؟ یعنی این وضعیت شاگران افسرده و منتسب به آیت الله حکیمی را می پسندند؟ فیلسوف اصولگرا چه کسی است؟ به نظر می رسد همین سوال ساده سالهاست که پاسخش روی منبر بزرگان و دوره های مطالعاتی شان دست به دست می شود. غرض مان تائید و تکذیب هیچ اندیشه ای نیست و خدای ناکرده بنای مان زیر سوال بردن سرمایه های تاریخی و گرانبهای انقلاب نیست. مساله این است که طی سالهای گذشته گروه های مختلف انقلابی از جهت اینکه تکلیف شان در حوزه شناختی انقلاب اسلامی روشن نبوده است کلون هر دری را کوبیدند و هنوز تشنه معرفتند. معمولا اصولگراهای سنتی به این سوال تلخ یک پاسخ کلیشه ای دارند و آنهم اینکه نظام اندیشه جریان انقلابی از مبانی معرفتی امام ورهبری اخذ شده است. اگر چنین است این سطح از اختلاف در حوزه های کلیدی و اساسی برای چیست؟ روشن است که دست جریان انقلابی در دست امام ورهبری نیست؛ در دست هربزرگ دیگری است اما به اندیشه امام ورهبری راه ندارد. راه چاره نواصولگراها این است که به خویشتن رجوع کنند. بسیاری از اختلافات سیاسی ریشه در همین پراکندگی اندیشه ای دارد. برای انقلابی گری راهی نداریم جز اینکه ببینیم امام و رهبری چه خواستند و چطور اندیشیدند؟ باید کرسی های صحیفه خوانی راه بیندازیم و سخنان و کتاب های امام و رهبری را کلمه به کلمه هجی کنیم.