پایگاه خبری الف 27 مهر 1395 ساعت 8:27 http://alef.ir/vdcdos0ofyt0zo6.2a2y.html?403441 -------------------------------------------------- عنوان : دموکراسی بر مدار خشونت، قدرت، شهوت بخش تعاملی الف - مهدی یاراحمدی خراسانی -------------------------------------------------- متن : در بسیاری از مراجع و منابع سیاسی نظریه پردازان و مولفان بین المللی، زمانی که به واژه ی دموکراسی می رسند سعی در مقدس جلوه دادن آن نموده و به دنبال القای نوعی بار مثبت برای این کلمه در ذهن مخاطب هستند. معمولاً دموکراسی با مفاهیم و کلماتی همچون؛ "حکومت مردم، مدیریت حق مدار، مدیریت کم خطا، حاکمیت اکثریت" و واژگانی از این دست آراسته می گردد بدین منظور که تا امکان دارد آن را راهی برای تحقق عدالت و توسعه ی مردم سالاری در جامعه نشان دهند. در تاریخ معاصر نیز بارها شاهد بودیم که کشورهای مختلف زمانی که می خواهند دشمنان و یا رقبای خود را در عرصه ی سیاسی مورد هجمه قرار دهند به آن ها انگ عدم رعایت دموکراسی زده و چه بسا آن چنان که در جریان حمله ی آمریکا به عراق اتفاق افتاد به همین بهانه جنگ های عظیمی نیز به راه انداخته اند. حال فرض کنید همین واژه با وام گرفتن از تفکرات لیبرالیستی، فمنیستی و غیره کلمات دیگری همچون؛ حقوق بشر، آزادی های مدنی، حقوق زنان و ... را نیز با کمک بوق های کر کننده ی تبلیغاتی و رسانه ای خود همراه سازد تا با یک ژست کاملاً روشنفکرانه بخواهد اهداف خاص سیاسی و اقتصادی را در پیش گیرد در این زمان آن چنان به اقداماتشان قداست می بخشند که قدرت هر گونه نقدی را از خود سلب خواهند کرد. البته این ظاهر دموکراسی است که شاید در کلام چیز خوبی باشد که به دنبال حکومت مردم بر مردم است اما در واقعیت آن چه اتفاق می افتد با تعابیر و اهداف ذکر شده توسط مدعیان دموکراسی فاصله ی زیادی دارد. کافیست برای روشن شدن بیشتر این مسأله نگاهی به رقابت های انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده بیندازید. تا به عمق پلشتی و زشتی دموکراسی این روزهای جهان پی ببرید. دویچه وله در تحلیلی حول محور انتخابات ریاست جمهوری آمریکا و مناظره های هیلاری کلینتون و دونالد ترامپ نوشته است: میلیون ها تن در سراسر جهان مناظرات انتخابات ریاست جمهوری آمریکا را به نظاره نشستند تا ببینند چه کسی در این رقابت کثیف که شامل روابط جنسی، خشونت و قدرت است، پیروز می شود. دویچه وله نوشته است: یکی از سنت های دیرینه آمریکا این است که نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری در قالب مبارزه با رقبای خود مقابله می کنند. به طور مثال آبراهام لینکولن یکی از اساتید مشهور این کار بود. وی فردی بود که بهترین تعریف از دموکراسی را دارد. از نظر او دموکراسی یعنی دولت مردم توسط مردم و برای مردم. اکثر مردم در مقابل تلویزیون نمی نشینند تا متوجه شوند چه کسی سیاست های بهتری را برای مقابله با مشکلات جدی که آمریکا را تحت تاثیر قرار داده ارائه می دهد. آنها نمی خواهند بدانند چه ایده هایی برای توقف مرگ و میرها در حلب یا کمک به هزاران آواره که برای رسیدن به زندگی بهتر خود را از مدیترانه به اروپا رسانده اند، مطرح می شود.آنها "خشونت و قدرت و اسپرم" می خواهند به بیان دیگر این روزها مناظرات انتخاباتی بیشتر از آن که محملی برای مردم جهت شناخت کاندیدای برتر باشد یک نوع سرگرمی پرهزینه است. چون آنان به خوبی می دانند مناسبات سیاسی، نظامی و اقتصادی در جایگاهی فراتر از آن چه در مقابل چشم عامه قرار دارد رقم خواهد خورد. دموکراسی غربی رسماً رسوا و شکست خورده است و مردم به خوبی می دانند که آن چه از تعیین سرنوشت توسط خودشان نقل می شود سرابی بیش نیست. بلکه سرنوشت آن ها توسط همان شرکت های فراملیتی و گروه های صهیونیستی و ثروتمندی تعیین می گردد که به قول خودشان تنها یک درصد جامعه را تشکیل می دهند. آن زمانی که معترضان در جنبش تسخير وال استريت فریاد می زدند ما 99 درصدیم به خوبی این واقعیت را حس کرده بودند. امری که نظام سرمایه داری و صاحبان قدرت خطر آن را به خوبی متوجه شدند. نشان به آن نشان که کيلب مائوپين از مرکز اقدام بين الملل در نيويورک گفت: نوع برخورد هيئت حاکمه آمريکا با تظاهرات جنبش تسخير وال استريت نشان مي دهد که احساس خطر کرده است دموکراسی امروز در غرب ابزاری برای قدرت است که برایشان کارکردهای پرشماری دارد. جایی که منافعاشان اقتضا کند به بهانه ی آن جنگ های خونین به راه می اندازند و کلی سلاح و مهمات به کشورهای منطقه می فروشند، اگر لازم شد برای تحقق آن انقلاب های مخملی و کودتا برپا می کنند و حتی آشکارا به نام دموکراسی ترور می کنند. تفسیر منفعت طلبانه دموکراسی توسط غربی ها به گونه ای بوده است که دیگر از این واژه حس خوبی در افواه عمومی ایجاد نمی گردد. زمانی که دموکراسی گزینشی می گردد و برای یک عده بد و برای عده ای دیگر خوب می شود دیگر نمی توان از آن توقع توسعه منافع عمومی را داشت. نظام دموکراسی جدید که امروز در غرب حاکم گردیده محتوایش از لیبرالیسم پر شده است برای همین آرام آرام با شفاف شدن چالش های آن شیوه ی مواجهه با آن نیز تغییر یافته است کما این که در مبانی نظری روشنفکران باانصاف تر غربی بجای آن که دموکراسی را یک محتوا و مکتب با قابلیت دفاع کامل عنوان کنند در عمل از آن به عنوان "شرّ کم تر" یاد می کنند. کلام آخر این که در كنار نظام های استبدادی و دیكتاتوری، نظام هایی هستند كه ولو ظاهرشان مردم سالارانه و دموكراسی است؛ اما باطنشان متكی به ثروت، پول و منافع طبقات خاص است. دموکراسی نامتعارفی که بر مدار خشونت، قدرت و شهوت تعریف می گردد و رقبای آن برای پیروزی بر یکدیگر به جای ارائه ی راهکارهایی برای توسعه ی منافع عامه مردم به دنبال بردن آبروی یکدیگر و برملا کردن فسادهای سیاسی، اقتصادی و از همه بدتر رسوایی های اخلاقی یکدیگر هستند.