پایگاه خبری الف 22 بهمن 1395 ساعت 17:05 http://alef.ir/vdcaeynyy49nyy1.k5k4.html?444434 -------------------------------------------------- به بهانه جشنواره سی و پنج عنوان : اخلاق؛ این چیزی است که سینمای ما کم دارد مینو خانی/22بهمن95 -------------------------------------------------- متن : دعوای فرهنگی. این نامی است که دبیر جشنواره سی و پنجم در متن کوتاه مراسم اختتامیه به اتفاقات چند روز قبل از پایان جشنواره داد. اما این دعوای به اصطلاح فرهنگی از قبل از جشنواره و با اعتراض تهیه کننده فیلم امپراطور جهنم به کارگردانی پرویز شیخ طادی به دنبال عدم حضور فیلمش در بخش سودای سیمرغ شروع شد و جشنواره شروع نشده حواشی زیادی ایجاد کرد. اعتراض بعدی، مربوط به انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی بود. ظاهرا شورای مرکزی این انجمن (که بنده هم افتخار عضویت در آن را دارم) به خاطر عدم پایبندی دبیر جشنواره به انتخاب منتقدان پیشنهادی انجمن در هیات داوری دلگیر شده بود (از این سوال بگذریم که آیا انجمن ها اجازه چنین دخالتی در امر دبیری جشنواره دارند یا نه؟!) و طی نامه ای اعلام کرد که چون منتقد عضو هیات داوری از لیست پیشنهادی انتخاب نشده، امسال از برگزاری جلسات مصاحبه مطبوعاتی فیلمها انصراف خواهد داد. همان روز خواستم مطلبی بنویسم و متذکر شوم که اگر همه 26 صنف خانه سینما چنین نگاهی به ماجرا داشته باشند، چه اتفاقی رخ خواهد داد و دبیری جشنواره (صرفنظر از ارزیابی دبیری جشنواره) چه جایگاهی پیدا خواهد کرد؟ مثلا تصور کنیم شورای مرکزی انجمن بازیگران لیستی از بازیگران را به دبیر جشنواره پیشنهاد بدهد و انتظار داشته باشد یک نفر از همان لیست برای داوری انتخاب شود و وقتی این انتظار برآورده نشود، بیانیه بدهد که ما سال دیگر در هیچ فیلمی بازی نخواهیم کرد، یا انجمن فیلمبرداران یا انجمن چهره پردازان و الی آخر. البته مسوولان سینمایی و دبیر جشنواره نگذاشتند مهر نامه انصراف دوستان در انجمن خشک شود و تدبیری برای این مساله اندیشیدند و برگزاری همه جلسات را به یک نفر سپردند و خیال همه را راحت کردند. این در حالی است که تنها صنف خانه سینما که امکان داوری فیلمهای جشنواره را طی مراسمی کاملا ویژه، جشن انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی را در اختیار دارد، این انجمن است که در آن امکان اعمال هر گونه نظر، انتخاب، سلیقه و غیره را دارد. اما این دعوای فرهنگی به دنبال اعلام نامزدهای دریافت سیمرغ ادامه پیدا کرد و منتقد معروف در برنامه سینمایی تلویزیون آن را به اوج رساند. ظاهرا یکی از داوران در گوشی به ایشان گفته بود که نمیتوانند به ماجرای نیمروز جایزه بدهند. حالا این جمله در قالب چه معنا و منظوری و در چه رابطه ای و به چه شکلی گفته شده بود، معلوم نیست. ولی مهم این است که منتقد معروف جمله در گوشی را روی آنتن زنده تلویزیون جار زد. اینجا بود که همه بدجور جو گیر شدند و یکی پس از دیگری از نامزدیهایشان انصراف دادند و از طریق رسانه های رسمی یا شبکه های مجازیشان واگویه منتشر کردند و این واگویه ها دست به دست شد و نتیجه این شد که فضای جشنواره امسال آلوده تر از هوای تهران شد. اما یک نگاه کوتاه به برخی از اتفاقات لازم به نظر میرسد. اول، یک اتفاق مهم در این دولت، حداقل در بخش سینمایی رخ داده و آن توجه ویژه به جوانان سینماگر است. علاوه بر توجه به جشنواره های مخصوص این سینماگران، سال گذشته با اهدای بهترین جوایز جشنواره به دو سینماگر جوان و البته خوش ذوق، باوری در آنها به وجود آمد که البته به حق بود. اما به نظر میرسد تصمیم امسال برگزارکنندگان جشنواره مبنی بر رقابت کارگردانان فیلم اولی با بقیه سینماگران در بخش سودای سیمرغ این باور را تبدیل به توهم کرد و دوستان جوان ما تصور کردند حالا که کنار سینماگران باسابقه و پیشکسوت مورد ارزیابی قرار میگیرند، به همان اندازه بزرگ شدهاند. اینکه این سینماگران باسابقه چقدر فیلم خوب میسازند و چقدر امسال حضور داشتند، بحث دیگری است، ولی کسی نمیتواند منکر جایگاه و تاثیرشان بر سینمای کشور شود. تردیدی در این نیست که فیلم ویلایی های خانم منیر قیدی و آقای سعید ملکان بسیار زیبا و قوی بود و از تک تک لحظه هایش لذت بردم و بلافاصله این نظر را در شبکه مجازی منتشر کردم. تردیدی در این نیست که فیلم ماجرای نیمروز آقایان حسین مهدویان و سیدمحمود رضوی خصوصا از شدت اهمیت موضوع، نفسگیر بود و تمام پلانهای فیلم با دقت وسواس گونه ساخته شده بود. اما چرا این سینماگران جوان خوش ذوق و خصوصا متعهد ما این همه عجولند؟ سابقه حضور 20 ساله در مطبوعات، خصوصا مطبوعات سینمایی به من میگوید که هیات داوران با هر ترکیبی که باشند، چه یک ملیتی باشند، چه ده ملیتی، چه برای ایران و سینمای ایران افتخارآفرینی کرده باشند، چه در سکوت و انزوا به سر برده باشند، با انتخابهایی که در روز برگزاری مراسم اعلام میکنند، دل همه را به دست میآورند چون این جشنواره، جشن سینمای ایران است نه محلی برای اعمال حب و بغضها و گروکشیهای احتمالی. ولی این جوانان پرسودا کام جشنواره امسال را به همه تلخ کردند و خستگیها را به تن همه ماندگار که البته فکر میکنم دوستان مطبوعاتی ما هم خیلی بیتقصیر نبودند و هی آتش اعتراضها را به سودای تیتر اول شدن داغ کردند. به هر حال چه آنها که فکر میکردند باید به واسطه سابقه حضورشان در سینما (در جایگاه مطبوعاتی یا در جایگاه فیلمسازی) مسوولیتی در این جشنواره میداشتند و نداشتند و با بهانه و بیبهانه غر زدند و غرهایشان را یک جوری منتشر کردند، چه آنها که اعتراض نکردند و جایزه نگرفتند، چه آنها که تمام روزها و شبهای قبل از جشنواره را برای جشن سینمای ایران تلاش کردند، چه مخاطبانی که به تماشای فیلمها نشستند و خواهند نشست، چه آنها که نامزد شدند و جایزه گرفتند، چه... امسال کام همه در جشن سینمای ایران تلخ شد. واقعا اگر حسین مهدویان در واکنش به اعلام نامزدها صبوری میکرد طعم دریافت چندین جایزه به کام خود و گروهش شیرین تر نمی شد؟ علیرغم اینکه مهدویان را به خاطر ماجرای نیمروز تحسین میکنم، دوست دارم بگویم کاش حداقل مثل منیر قیدی پای اعتراضش ایستاده بود و از دریافت جایزه امتناع میکرد؛ هر چند هیچ کدام از جوایز به شخص کارگردان تعلق نداشت (البته رضوی با بردن او به روی صحنه در زمان دریافت جایزه بهترین فیلم از نگاه ملی تلاش کرد تلخی یادداشت مجازی او را از بین ببرد). دوست دارم بگویم حسین مهدویان که فیلم پرقدرتی مثل ایستاده در غبار را راجع به یکی از سرداران جنگ ساخت، چرا از او صبوری نیاموخت؟ کمترین تاثیر داستانهایی از سرداران و بزرگان باید در سازندگانشان باشد که برای شخصیتپردازی درست آنها باید به تمام زوایایی شخصیتیشان آشنا شوند و از آنها درس بگیرند. دوست دارم بگویم خانم منیر قیدی که 10 سال با ماجراهای زنان در جنگ زندگی کرده چرا صبوری را از آنها نیاموخت و سریع وارد دعواهای زرگری شد؟ چرا سینماگران ما فراموش میکنند که یکی از مهمترین وجوه سینما، وجه آموزشی آن است. شخصا معتقدم بدترین و تلخترین فیلمها، چیزی برای یاد دادن دارند. چرا سینماگران ما فراموش میکنند که خواسته یا ناخواسته الگوی مخاطبانشان هستند؟ آنها غیرمستقیم دارند به جامعه خصوصا به مخاطبان جوانشان میآموزند ولی رفتارهای عجولانه (از دادن صفت دیگر پرهیز میکنم) درس متانت و صبوری و تعامل را به مخاطبان نمیدهد؟ سینمای مهربان ایران میتواند تاثیرات شگرفی بر جامعه بگذارد ولی به نظر میرسد این جوانان پرشور که فکر میکنند نرسیده باید شرب مدام شوند، همه را بر باد خواهند داد. دوم، به مسوولان سینمایی خصوصا رییس سازمان سینمایی به خاطر ذکاوت و سیاستش که جسورانه در استودیوی برنامه تلویزیونی حاضر شد و پاسخ های قاطعانه ای داد، تبریک میگویم. به هیات داروان که پاسخ هجمه ها را با بیانیه تخصصی داد و در برنامه تلویزیونی شرکت نکرد و حتی از برگزیدگانی که زمان دریافت سیمرغ به دفاع از آنها پرداختند دعوت به سکوت کردند، تبریک میگویم. اما دوست دارم با تکرار جمله رییس سازمان سینمایی در برنامه تلویزیون بر نکته مهمی تاکید کنم: واقعا چرا این برنامه تلویزیونی گروهک فاسد و متلاشی شده مجاهدین را آنقدر بزرگ کرد؟ فقط به واسطه تجربه زیستی که از جامعه فرانسه، به عنوان مقر اصلی سازمان مجاهدین خلق دارم نظر رییس سازمان سینمایی را تایید میکنم که این سازمان در فرانسه که مقر آنهاست هیچ قدرتی ندارد و هر حرکتی میکند در حد بازیهای بچه گانه است. مسوولان برنامه تلویزیونی مزبور اگر به ماجرای نیمروز رای مثبت دادند چرا از موضوع مهم این فیلم غفلت کردند؟ اگر ایران کشوری است که در سالهای بعد از پیروزی انقلاب و زمانی که درگیر جنگی به آن قدرت در مرزهای خارجی و در داخل درگیر جنگ با مجاهدین بود، ولی توانست در آن شرایط حساس که واقعا هنوز دولت استقرار کامل پیدا نکرده، شر مجاهدین را از سر ملت کم کند، چرا این دوستان تصور کردند که الان با این همه قدرت و جایگاه استراتژیک ایران در جهان این گروهک در کشوری مثل کانادا میتواند به ایرانیها صدمه بزند و این صدمه میتواند چنین نتیجهای در داخل داشته باشد که داوران از ترس آنها به فیلمی راجع به مجاهدین رای ندهند؟! چرا بهروز افخمی با سابقه سینمایی اش در ساخت فیلم روباه (که او را بیش از پیش به قدرت سازمان اطلاعاتی ایران آگاه ساخت) روی آنتن تلویزیون رو به دوربین می کند و با مخاطب از تهدیدهای مجاهدین در کانادا میگوید؟؟!! این همه عدم خودباوری از کجا ناشی میشود؟ سوم، گرچه مطمئنم نمونه های داخلی خیلی خوبی در صبوری و تعامل داریم، مثل مادران این سرزمین، مثل آتش نشانها، مثل نگهبانانان مرزها، مثل مسوولان دیپلماسی خارجی کشور، مثل همین سکوت هیات داوران، ولی یک نمونه بسیار مهم و بزرگ خارجی را مثال میزنم: در یکی از دوره های انتخابات ریاست جمهوری امریکا بحث تقلب بسیار داغ بود. ولی بعد از اعلام نتایج، نامزد شکست خورده به نامزد پیروز تبریک گفت و هیچ جنجالی در سطح کلان کشور به وجود نیامد. یا همین چند هفته پیش و در انتخابات ترامپ، عکسی از هیلاری کلینتون منتشر شد که به دیدار ترامپ رفته و پیروزیش را به او تبریک گفته بود. ولی چرا در ایران و در یک جامعه کوچک و محدود نسبت به کل جامعه، سر یک سیمرغ این همه جنجال به پا میشود؟ اصلا سیمرغ کیلویی چند وقتی داریم درس بی اخلاقی به جامعه می دهیم؟ رعایت قاعده بازی، شرط اول شرکت در رقابت است و رسانه ها در هر شکل مکتوب و غیرمکتوب وظیفه دارند هم خودشان این نکته را هم رعایت کرده و هم به دیگران متذکر شوند نه اینکه آتش دعواهای زرگری را داغ تر کنند.